برابری جنسيتي در نظريه‌های تغيير باروری

 نويسنده: پيتر مك‌دونالد

مترجم: حاتم حسيني

 

مقدمه

محور اصلي کنفرانس بين‌المللی جمعيت و توسعه که در سال 1994 در قاهره برگزار شد، مساله‌ي جنسيت بود (سازمان ملل 1995). موضوع اصلی کنفرانس اين بود که در کشورهای كم‌تر توسعه‌يافته سطوح بالای برابري جنسيتي[1] يک مؤلفه‌ي ضروری برای دست‌يافتن به باروری پايين‌تر است. در تعارض آشكار با كنفرانس بين‌المللي جمعيت و توسعه، من فرض كرده بودم كه باروری بسيار پايين در کشورهای پيشرفته‌ي امروزي نتيجه‌ی تضاد يا تباين آشكار بين سطح بالای برابري جنسيتي در نهادهاي اجتماعي فرد‌ ـ‌ محور[2] و تداوم برابري جنسيتي در نهادهاي اجتماعي خانواده ـ‌ محور[3] است (مك‌دونالد 1997). استنباط ما اين است که در اجتماعات خانواده ـ محور براي اجتناباز باروري پايين سطوح بالاتری از برابري جنسيتي مورد نياز است. بنابراين، از يک طرف ادعا مي‌شود كه سطح بالاتري از برابري جنسيتي در نهادهاي اجتماعي منجر به باروری پايين‌تر می‌شود، در حالي كه از طرف ديگر، ادعا مي‌شود که جهت‌گيري دوباره‌ي نهادهاي اجتماعی به سوي سطح بالاتری از برابري جنسيتي باعث جلوگيری از باروری پائين است. در نوشته‌های زير اين تناقض آشکار را در بررسی يک تئوری کلی از برابري جنسيتي گذار باروری مورد خطاب قرار داده‌ام.

 برابري جنسيتي چیست؟

ماسون[4] (1997) در يك مقاله‌ي بازنگري مهم از جنسيت و تغيير جمعيت‌شناختي از مفهوم نظام جنسيت[5] استفاده مي‌كند و آن را اين‌گونه توضيح می‌دهد: "انتظارات برساخته‌ي اجتماعی[6] برای رفتار مردان و زناني که در هر جامعه‌ي شناخته‌شده‌ي انساني (به شکل متغير) يافت می‌شوند. انتظارات يک نظام جنسيتي تقسيم کار و مسئوليت را بين زنان و مردان تجويز مي‌کند و حقوق و تعهدات متفاوتی برای آنها قائل است" (ماسون 1997: 158). از نظر ماسون مطالعاتی که آشکارا مربوط به نظام‌های جنسيت و تاثير آنها بر تغيير جمعيت‌شناختی هستند نسبتاً جديد مي‌باشند (ماسون 1997: 158). اين همان موردی است که در رابطه با مطالعات باروری کمی ضعيف است. در حقيقت غيرقابل‌باور است كه گذار باروری را می‌توان بدون در‌نظر‌گرفتن انتظارات برساخته‌ي اجتماعی برای رفتار زنان مورد مطالعه قرار داد. ماسون (1997: 159) نظام جنسيت را به دو زيرمجموعه‌ي قشر‌بندی جنسيتی[7] (نابرابري نهادينه‌شده بين اعضاي زن و مرد جامعه) و نقش‌های جنسيتی[8] (تقسيم کار بين زنان و مردان) تقسيم می‌کند. برابري جنسيتي از هر دو مؤلفه‌ی ذکر‌شده در نظام جنسيت مشتق شده است. نابرابري بين زنان و مردان و تقسيم کار بين اين دو در يک نظام جنسيتي خاص را می‌توان از منظر حقوق ارزيابي کرد. سطوح برابري در چنين ارزيابي‌اي سطح برابري جنسيتي را مشخص مي‌کند (فريزر[9] 1994). بنا‌براين، برابري جنسيتي يک مفهوم ارزش‌ساز[10] است و مستلزم پاسخ به اين پرسش است كه ارزش‌هاي چه كسي بايد به کار برده شود؟

در بررسي گذار باروری، پاسخ آشكار اين است که ارزش‌های زنان و مرداني که تصميم‌هاي باروری را مي‌گيرند مهم است. آيا زنان (يا دست‌كم بخشي از آن‌ها) در يک جامعه‌ي خاص فكر مي‌كنند كه نابرابري جنسيتي و تقسيم‌کار موجود نسبتاً خوب يا مساوي است؟ آيا ديدگاه زنان و مردان يکی است؟
البته، خيلي بعيد است که زنان و مردان خودشان را به زبان محرمانه‌ي جامعه‌شناسی بيان کنند. حتی در آمريکا در سال 1963 بتي فريدمن[11] به نابرابري جنسيتي  تنها به عنوان مسئله‌اي که هيچ اسمي نمی‌توان بر آن نهاد اشاره مي‌کند. در جوامع با باروری بالا، نابرابري جنسيتي در درون خانواده مي‌تواند توسط زنان به عنوان ناخرسندي تعميم‌يافته با خشونت و خطرات يك دور ثابتي از فرزندآوري و فرزندآوري كه آن‌ها را توسط ازدواج آورده، انتظارات خانوادگي يا اجتماعي.

 استفاده از واژه‌ي نظام برای توصيف قشر‌بندی جنسيتي و نقش‌های جنسيتي ممکن است گمراه‌كننده باشد، زيرا تلويحاً بيان‌گر انطباق بين نهادهاي اجتماعي متفاوت ذاتي در رويكرد انسان‌شناختي ساختي ـ كاركردي كلاسيك[12] است. استدلال اساسي ما در اين مقاله اين است كه در جوامع درحال‌گذار، قشر‌بندی جنسيتي و نقش‌های  جنسيتي در نهاد‌های اجتماعی مختلف در يک جامعه منطبق با يکديگر نخواهد بود.

 مطالعات جنسیت و باروری

ماسون (1997: 163-172) يك بازنگري عالي از روش‌شناسي‌هايي که در مطالعات باروری و نظام جنسيت و گزارش‌هايي مبتنی بر مطالعات خيلي اندكي كه را که استانداردهای شواهدش را تقريب می‌کند تهيه کرده است. همانطور که وی اشاره مي‌کند پيچيدگی‌های موجود در مطالعات مناسب با نظام جنسيت و باروری در چالش است. در حقيقت، مي‌توان استدلال نمود که با وجود اهميت منطقی نظام جنسيت براي باروری، فقدان مركزيت آن در نظريه‌ي گذار (تاکنون) در اثر طرح ضعيف تحليل‌هاي كيفي سنجه‌ي كوچكي نيست. برای آزمون رابطه‌ي بين  برابري جنسيتي و باروری، جمعيت‌شناسان به‌طور قراردادي يك نمونه از زناني را كه در آن‌ها سنجه‌هايي از موقعيت هر زن و سنجه‌اي از باروري آن‌ها وجود داشت جستجوكرده‌اند. آنگاه، براي بررسي اين‌كه آيا رابطه‌ي معني‌داري بين موقعيت زنان و باروري در سطح فردي وجود دارد، يك تحليل چندمتغيره‌ي، مقطعي به كار رفت. يك تحليل پيچيده‌تر ممكن است سنجه‌هاي سطح اجتماع از موقعيت زنان را به مدل اضافه كند.

اين را مي‌توان به عنوان يك مدل يك‌سويه‌ي دوشقي[13] توصيف كرد. موقعيت پائين زنان به باروري بالا و موقعيت بالاي آن‌ها به باروري پائين منجر مي‌شود. با توجه به گذار باروري، اين فقط يك مثال از چندين مدل دوشقي چندسويه است كه در ادبيات موضوع بيان شده است. در اينجا ليستي از ساير مدل‌ها را ارايه مي‌كنيم. تحصيلات بالا به باروري پائين، موقعيت اقتصادي بالاتر به باروري پايين‌تر، سطوح بالاتر شمول اجتماعي[14] به باروري پايين‌تر، مرگ‌ومير پايين‌تر كودكان و اطفال[15] به باروري پايين‌تر، هزينه‌هاي بالاتر فرزندان به باروري پايين‌تر، باورهاي مذهبي ضعيف‌تر به باروري پايين‌تر، گذار از خانواده‌ي هسته‌اي به گسترده به باروري پايين‌تر، افزايش شهرنشيني به باروري پايين‌تر منجر مي‌شود. هم‌چنين گفته مي‌شود كه استفاده‌ي بيشتر يا بهتر از وسايل كنترل مواليد منجر به باروري پايين‌تر مي‌‌شود.

به‌طور كلي، منطق مدل دوشقي يك‌سويه مورد انتقاد قرار گرفت، زيرا يك فرآيند تغيير اجتماعي ساده و تكاملي ارايه مي‌كنند كه در آن پيشرفت در مسير مدل هميشه برتر است (دريدا[16] 1976، مك‌دونالد 1994). در زمينه‌ي باروري، اين نمونه‌ها به اين دليل مورد انتقاد قرار گرفتند كه باروري را در زمينه‌هاي فرهنگي و نهادي‌شان قرار ندادند (گرين‌هال[17] 1995، مك‌نيكل[18] 1980). مدل دوشقي يك‌سويه بدون در‌نظر‌گرفتن زمينه‌هاي اجتماعي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، يا اين‌كه فقط  به صورت سطحي توسط بافت اجتماعي تعديل مي‌شود.

مطالعات كمي رابطه‌ي بين برابري جنسيتي و باروري نيازمند سنجه‌هايي از برابري جنسيتي است. همان‌طور كه در اينجا تعريف شد، براي هر نهاد اجتماعي برابري جنسيتي بر مبناي ارزيابي‌هاي زنان يا شايد مردان در جامعه‌ي مورد مطالعه ارزيابي مي‌شود. با توجه به بررسي‌هاي تاريخي اين تعريف دشواري‌هاي ذاتي اشكاري داشته است. در اين مورد ما نيازمند اين هستيم كه بر دست نوشته‌هاي روزانه، نامه‌ها و اظهارات منتشر‌شده‌ي زنان تكيه كنيم. از طرف ديگر، بيشتر تحقيقات تاريخي منابع مشابهي را استفاده مي‌كنند. يك نمونه‌ي عالي از چنين مطالعه‌ي تاريخي كه نتيجه‌گيري‌هايي را كه استدلال‌هاي اين مقاله را حمايت مي‌كند، نوشته‌هاي كاترين شولتن[19] (1985) با عنوان فرزندآوري در جامعه‌ي آمريكا: 1650-1850 مي‌باشد. در جوامع معاصر، اگر نابرابري جنسيتي مسئله‌اي بدون نام است، به‌دست‌آوردن سنجه‌هايي از درك از برابري جنسيتي از هريك از زنان مشكل خواهد بود. بسته به زمينه‌ي اجتماعي، مقياس‌هاي اجتماعي ـ روان‌شناختي[20] مي‌تواند مفيد باشد. اگرچه ناگزير برابري جنسيتي از طريق ارزيابي خود محققين از سطوح برابري كه در نهادهاي اجتماعي متفاوت بر مبناي سنجه‌هاي كمي از آن نهادها به كار مي‌رود اندازه‌گيري خواهد شد. چنين اندازه‌گيري‌اي نيازمند يك دانش انسان‌شناختي از جامعه است. اين رويكرد استفاده‌شده در شمار اندكي از مطالعات كمي است كه اخيراً توسط ماسون (1997: 169-172) گزارش شده است. اما اين استدلال كه پيچيدگي نيازمند استفاده از روش‌هاي كيفي است نيز درست و بجا مي‌باشد.

 گزاره‌هايي راجع به رابطه‌ي بين برابري جنسيتي و باروري

جايگاه جنسيت در نظريه‌ي گذار باروري را مي‌توان بر حسب گزاره‌هاي زير در نظر گرفت:

1) باروری در يک جامعه از طريق تراكم کنش‌های هر زن و مرد براي جلوگيری از مواليد سقوط مي‌كند.

2) استمرار باروري پايين در يك جامعه منجر به تغييرات بنيادين در ماهيت زندگی زنان می‌شود.

گزاره‌ي اول عنصر مستقيم يا غيرمستقيم بسياری از نظريه‌‌های گذار باروری مي‌باشد. در پذيرش اين گزاره، دلالت اين است كه تغيير باروری در يک جامعه بايد قابليت تبيين در سطح فردي را داشته باشد. بُعد استفاده‌شده در اين بررسي يعنی برابري جنسيتي يک ويژگی فردی نيست. اين ويژگی نهاد‌هاي جامعه است. بر اساس گزاره‌ي اول مردم و نه نهاد‌ها سطح باروری را تغيير می‌دهند. بنابراين در پيشنهاد جايگاهي برای برابري در نظريه‌هاي گذار باروری، نظريه بايد شرح بدهد كه چطور سطوح برابري جنسيتي در نهاد‌های اجتماعی در تصميم‌گيری‌های سطح فردي متجلی مي‌شوند. گزاره‌ي اول همچنين دربرگيرنده‌ی اين موضوع است که افراد دانش و اجازه‌ی اجتماعی لازم را برای کنترل مواليدشان را دارا می‌باشند. گسترش ايده‌ي کنترل مواليد مؤلفه‌ي اصلی گذار باروری است تکرار مکررات است. با اين‌حال، روشي كه در آن ايده گسترش مي‌يابد، يك ملاحظه‌ي كاملاً مرتبط است (واتكينز[21] 1986). 

بر اساس گزاره‌ي دوم اگر در يك جامعه باروري از سطح بالا به پايين كاهش بيابد، آنگاه ناگزير اين تغيير ماهيت جامعه را تغيير خواهد داد. به‌ويژه آن ماهيت زندگي زنان را تغيير خواهد داد. موضوعي كه در يك نظام جنسيت يك جامعه‌ي با باروري بالا تلوحي اشاره شده اين است كه زنان بخش زيادي از وقت و انرژي‌شان را به فرزندآوري و تربيت فرزندان اختصاص مي‌دهند. اگر باروري به سطوح پايين‌تري سقوط كند، اين به نوبه‌ي خود نشانه‌ي آن است كه جامعه بر اين بخش از كار همان اندازه تاكيد نمي‌كند. ماسون (1997: 173-175) شمار اندكي از بررسي‌هايي كه تاثير باروري پايين‌تر بر نظام جنسيت را در نظر مي‌گيرند، اما هيچ‌كدام از اين بررسي‌ها تاثير باروري پايين بر زندگي زنان را به عنوان مؤلفه‌اي از نظريه‌ي گذار باروري درنظر نمي‌گيرند، گزارش مي‌كند. همان‌طور كه در بالا اشاره شد، تحقيق جمعيت‌شناختي به‌طور معمول جهت علي معكوس از اين گزاره را مبني بر اين‌كه تغييرات بنيادي در ماهيت زندگي زنان منجر به كاهش مستمر باروري مي‌شود، درنظر مي‌گيرد. بنابراين، در رويكرد متداول، ابتدا در زندگي زنان تغيير صورت مي‌گيرد، آنگاه باروري سقوط مي‌كند. هدف از بيان اين گزاره براي اين استدلال است كه زن شمار كم‌تري بچه را به منظور تغيير ماهيت بقيه‌ي زندگي‌‌اش دارد، نه لزوماً به خاطر اين‌كه آن تغييرات در زندگي گذشته‌ي آن‌ها رُخ داده است. يك تولد واقعه‌اي نيست كه به سادگي در يك لحظه از زمان رُخ مي‌دهد و توسط شرايط قبل و اطراف آن نقطه‌ي زماني تبيين مي‌‌شود. در اصطلاح لوينسون[22] (1980) وقايع بنيادي زندگي به عنوان بخشي از يك گذار در زندگي افراد ساخته مي‌شوند. تصميم براي داشتن يك بچه و يا پرهيز از داشتن يك بچه، مستقل از تاثيرات بر زندگي كه بعد از آن تصميم مي‌آيد نيست. زنان در تلاش براي تغيير آينده‌شان بچه به دنيا مي‌آورند و يا از داشتن بچه پرهيز مي‌كنند و نه به خاطر اين‌كه تصميم پيش‌‌تر توسط مجموعه‌اي از ويژگي‌هايي كه قبل از تصميم متراكم شده بودند مقرر شده بود (مك‌دونالد 1996). اين يك مفهوم بسيار فعال‌تري از نقش برابري جنسيتي در نظريه‌ي گذار باروري فراهم مي‌كند. زنان در جوامع با باروري بالا فرزندان كم‌تري داشته‌اند به اميد اين‌كه اين وضعيت آينده‌شان را تغيير خواهد داد.

اين انتظار ممکن است محقق نشود و اين بررسي كمي مسئله را پيچيده مي‌كند. شمار کم‌تر كودكان ممكن است به اين معني نباشد كه يك خانواده از نظر اقتصادی بهتر است، يا اين‌که يک زن قادر است خارج از کانون خانواده در جستجوي كار باشد. در مراحل اوليه‌ي گذار، شواهد آماري ممكن است ضعيف باشد. با اين‌حال، مادامی که زنان قادر هستند انتظاراتشان را در مورد اين‌كه محدوديت باروري‌شان منجر به اصلاح زندگی‌شان می‌شود نگه دارند، در نهايت، از طريق كوهورت‌هاي سني متوالي، اين انتظارات اغلب بيش‌تر درک می‌شود.

اين جهت‌گيري آينده منطبق با رويكرد اقتصاد خانوار[23] بكر[24] براي تصميم‌گيري باروري مي‌باشد (بكر 1981). تصميم با هدف به حداكثررساندن مطلوبيت آينده صورت مي‌گيرد. با اين‌حال، رويكرد اقتصادهاي خانوار به خاطر تمركز انحصاري آن بر مطلوبيت اقتصادي، درنظرگرفتن كودكان به عنوان كالاهاي اقتصادي، و اين فرض كه افراد و يا هريك از زوجين تصميم‌هايشان را به يك روش از نظر نهادي غيراجباري اتخاذ مي كنند، محدود شده است. آشكار است كه ماهيت نهادهاي اجتماعي و جايگاه زنان در آن نهادهاي اجتماعي يك بار قابل‌توجهي بر اندازه‌ي آزادي يا استقلالي كه يك زن براي تصميمي كه باروري آينده‌اش را تغيير خواهد داد داشته است (گرين‌هال 1995).

در پروژه‌ي باروري اروپايي[25]، 10 درصد كاهش در باروري به عنوان معياري براي آغاز گذار باروري درنظر گرفته شده است (كول[26] و واتكينز 1985). در اين بررسي بر آغاز كاهش آن‌گونه كه نتيجه‌ گرفته شده بود تمركز شد، همين‌كه 10 درصد كاهش مشاهده شده، استمرار كاهش گريزناپذير است. اين بررسي نشان داد كه تعميم كمي مي‌توان در مناطقي از اروپا در شرايطي كه هم‌زمان با اين 10 درصد كاهش بودند مي‌توان صورت داد. با توجه به اندازه‌ي تغييرات نهادي در ميان فرهنگ‌ها در آغاز گذار، جاي تعجب نيست كه اثبات تعميم مشكل باشد. اگر ملاحظات به تمام فرهنگ‌هاي جهان بسط داده شود، بسيار محتمل است كه اين نتيجه‌گيري تحقق پيدا كند. اين‌جا استدلال مي‌‌شود كه تاكيد بر نظريه‌ي آغاز كاهش ممكن است اشتباه باشد. از بررسي اين‌كه چرا بعد از آغاز سقوط باروري كاهش باروري به سطوح پايين‌ ادامه مي‌يابد، ارزش بيش‌تري ممكن است به دست آيد. اين به معني آن است كه وسعت تعميم نظري در بررسي كاهش مستمر باروري نسبت به تعميم نظري در بررسي آغاز كاهش باروري احتمالاً بيش‌تر است.

 گذار باروری، برابري جنسيتي و نهاد خانواده

فرزندآوري ذاتي نهاد خانواده است و همين‌طور، براي نظريه‌هاي گذار باروري بايستي عدم توجه به سازمان و تجديدنسل خانواده غيرممكن باشد (سكومب[27] 1993).  فولبر[28] (1983: 267) در بيان نظريه‌هاي رايج گذار باروری اين‌طور اظهار کرده بود که "ناكامي در يكي‌كردن هر نوع ملاحظه‌ي مناسبات تغيير قدرت در درون خانواده همان چيزي را كه بسياري از طرفداران حقوق زن از آن به عنوان خطای مرگبار حذف[29] نام  برده‌اند تشكيل مي‌دهد.  

سازمان خانواده از يک جامعه به جامعه‌ی ديگر تفاوت دارد و نقش زن در آن سازمان از يك جامعه به جامعه‌ي ديگر بسيار متغير است. بنابراين، در اين مؤلفه‌ي بسيار مهم، نقطه‌هاي شروع هر گذار باروری متفاوت است. اين موضوع استفاده از متغير‌های استاندارد در ميان فرهنگ‌ها را پيچيده می‌کند زيرا معناي اجتماعي سنجه‌هاي ويژه متغير خواهد بود. با اين حال، گزاره‌هاي كلي زير را مي‌توان ارايه نمود:

3) در جوامع ماقبل گذار، باروری بالا به صورت اجتماعی تعيين می‌شود نه به صورت طبيعی.

4) گذار از باروری بالا به پايين همراه با افزايش برابري جنسيتي در نهاد خانواده است.

ادبيات زيادي درباره‌ي حمايت‌هاي اجتماعي از باروری بالا وجود دارد. غالباً استدلال‌هاي اجتماعی ـ ساختاري به منظور نشان‌دادن مزيت‌هاي باروري بالا مطرح مي‌‌شود. اين‌ها اساساً حول ارزش فرزندان براي خانواده با هر ساختاری مي‌چرخند. البته، بررسي‌هايي وجود دارد كه بر اساس آن‌ها درجاتي از كنترل باروري در بسياري از جوامع پيش از گذار وجود داشته است، يعني اين‌كه، ارزش شمار فرزندان زياد، اما پايين‌تر از توان زيستي زادولد زنان بوده است. با اين‌حال، حمايت از باروری بالا در جوامع پيش‌ از گذار بيش‌تر ساختاري ـ اجتماعي است. باروري بالا به بخشي از اخلاق خانوادگي مسلم تبديل شد و توسط نهادهاي اخلاقي به‌ويژه مذهب حمايت مي‌شد.

"يک مادر با تعداد بچه هايی که بعد از او به دنيا می‌آيند يکی از زيباترين و قابل‌تحسين‌ترين صحنه‌ها در مخلوقات خداست. اين جمله را بنجامين كلمن[30]  در موعظه‌ها و سخنرانی‌هايش با نام "مادران بارور در اسراييل" بيان کرد. در سال 1715 فرمان عهد عتيق که "بارور و پر ثمر باشيد" برای شنوندگان آشنا بود و تعبير‌کنندگان خطبه‌هايش نمايندگان مکاتب فکری آمريکايی در مورد ازدواج و نقش زنان به عنوان تربيت‌کنندگان و پرورش‌دهندگان بچه بودند (شولتن 1983: 8).

گذار باروری نه تنها نيازمند تغييرات در حمايت‌هاي اجتماعي ـ ساختاري است بلكه نيازمند تغييرات در حمايت‌های اخلاقی نيز مي‌باشد. در اينجا بايد دنبال تغييرات در اخلاقيات حاكم بر ماهيت رابطه‌ي بين زوج‌ها و بخش مقدرشده‌ي زنان به عنوان تربيت بچه باشيم. در جوامع غربی مطالبه‌ی حقوق افراد که ريشه در عصر روشن‌گری دارد می‌تواند به تدريج به حقوق زنان بعد از ازدواج هم راه پيدا کند. در 30 سال گذشته در کشور‌های در‌حال‌توسعه، غربي‌شدن يک نيروی توانمند فزاينده بود که اخلاقيات سنتی با آن مخالفت كردند. براي مثال، تحصيلات رسمی عقايدی را تلقين می‌کند که به افراد اجازه می‌دهد که در مورد اخلاقيات سنتی پرس و جو کنند.

در اروپای غربی كاهش ازدواج‌های سازماندهی‌شده زير نظر والدين[31] و تغيير قدرت به سوي وسايل توليد از نسل والدين به نسل زوج‌های جوان نشانه‌هايي از تغيير نقش زنان در درون يک نهاد خانوادگی اصلاح‌يافته است. اين تغييرات به قرن 18 هم  برمی‌گردد که هم‌‌زمان با شروع كاهش باروری بود. سكومب (1993 فصل 5) به بحث در مورد اين موضوع پرداخته است که زنان در اروپا در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 تمايل خيلی زيادی برای پايان‌دادن به چرخه‌ی ثابت مواليد نسبت به مردان داشتند. اين حقيقت که تمايلات آن‌ها توسط شوهران به تاخير می‌افتد تغييراتی را از نظام مرد‌سالاری به سوی برابري جنسيتي در رابطه‌ي زوج‌ها سوق می‌دهد. قبل از گذار فولبر (1983: 270) چنين اظهار داشت که "آزادی زنان در مورد انتخاب توليد‌مثل اغلب توسط نوعی جبر مرد‌سالارانه تحميل می‌شود." با اين‌حال، در جريان گذار باروري در اروپا، زنان در يک وضعيت بسيار پايين باقی ماندند، زيرا نقش آنها در مقابل نقش مردان که نان‌آور خانواده بودند قرار می‌گرفت. تنها از 40 سال قبل است كه زنان به خصوص زنان متاهل قادر بودند که تقاضای جايگاه مستقلي خارج از منزل داشته باشند.

سازمان خانواده  يك جنبه‌ی مهم هويت فرهنگی است. به همين خاطر، خانواده يک نهاد محافظه‌كار است که در به طور طبيعي خيلی کُند تغيير مي‌كند. در تمامی جوامع، سازمان خانواده با اخلاقيات ايده‌آل که در مذهب رايج مورد تقديس است از تغييرات بنيادين حفظ می‌شود. اغلب، خانواده‌هايی با اخلاقيات ايده‌آل زنان را به برتری مردان محدود می‌کنند. تغييرات بنيادين معمولاً هنگامی رُخ می‌دهد که نيروهای سياسی تغيير کنند يا زمانی که آنها در کار سياست هستند ديدگاهشان عوض شود، در غير اين صورت تغييرات به تدريج اتفاق می‌افتد (مك‌دونالد 1994، 1992). بالا‌رفتن برابري جنسيتي در خانواده‌ها يک روند آهسته و پيوسته است که نشانه‌ی تغييرات بنيادين خانواده نيست. بنابراين، قوانين اجتماعی اجازه می‌دهد که زنان باروری خودشان را در خانواده‌هايی که مردان نان‌آور خانواده هستند کنترل کنند بدون اينکه افزايش استقلال آنها سيستم رايج خانواده را تهديد کند.

بسته به زمينه‌ي اقتصادي يا فرهنگي، عوامل متعددي وجود دارند كه مي‌توانند برابري جنسيتي را در درون خانواده بالا ببرند و اقتباس سطوح پايين‌تري از باروري را تسريع كنند. وقتي كنترل محدود باروري قبل از آغاز كاهش باروري اعمال مي‌شده است، كاهش ممكن است سريع‌تر شود زيرا ايده و عمل كنترل پيش‌تر در جامعه ارايه مي‌شود. پيشرفت‌های تحصيلی برای زنان باعث می‌شود که آنها پذيرای دانش غير‌سنتی باشند و در آنها اعتماد بنفسی ايجاد می‌کند که ايده‌های جديد را پذيرفته و خودشان را با آنها وفق دهند. شوهران هم معمولاً برای همسران تحصيل‌کرده احترام زيادی قائلند. هر چقدر بچه‌های بيشتری زنده می‌مانند، كنترل تاخير باروري مي‌تواند اجرا ‌شود. تغيير ساختارهاي هزينه مثل تحصيلات اجباري كودكان و يا شهرنشينی می‌تواند باعث تغيير باروری شود. معكوس‌شدن جريان‌هاي ثروت[32] در ميان نسل‌ها مي‌تواند عامل ديگر باشد. رژيم‌های سياسی که در جامعه قابل حس‌تر و نمايان‌تر هستند، مي‌توانند دسترسی و استفاده از وسايل پيش‌گيري از حاملگي را براي شمار زيادي از افراد جامعه فراهم كنند. عامل ديگر حركت آزاد اطلاعات بين زنان يک جامعه يا از يک جامعه به جامعه‌ی ديگر است. متخصصان پزشکی به صورت فزاينده‌ای در مراقبت‌های زايشي و آگاهی از خطرات زادولد‌های ديگر برای زنان دخيل هستند. پيشرفت‌های حاصله در تکنولوژي‌های پيش‌گيري از حاملگي باعث افزايش سهولت كنترل مواليد مي‌شود. در نهايت، برنامه‌ريزی‌هايي که برای خانواده‌ها انجام شده و مورد حمايت دولت هستند اجازه و دسترسی به پيش‌گيري از حاملگي را ايجاد می‌کند. بايد بگويم که افزايش برابري جنسيتي در خانواده‌ها شرط کافی برای گذار باروری است، اگرچه گفته مي‌شود شرط لازم است.

برنامه‌ريزی‌های حمايت‌شده از طرف دولت برای خانواده‌ها در 30 سال گذشته در قسمت‌هايی پيشرفت کرده است زيرا آنها مخاطبان خود را به طور مستقيم زنان اما در کانون خانواده قرار داده‌اند. محافظه‌کاری‌هايی که هميشه نهاد خانواده را دربر گرفته شرايط ديگری به غير از موارد ذکر‌شده ايجاد نمی‌کند، اما تاثيرش باعث افزايش سطح برابري جنسيتي در خانواده می‌شود. برنامه‌ای که زنان را در محيط بيرون از خانه قرار می‌دهد اين شجاعت را در آنها ايجاد می‌کند که نقش خود را در جامعه در کنار باردار‌شدن داشته باشند و اينکه با زنان ديگری به غير از اعضای خانواده‌شان در  ارتباط باشند و به آنها اجازه می‌دهد که بدون همراهی يک مرد از خانواده‌شان منزل را ترک کنند.  علاوه بر اين‌ها‌، با اندک تغييراتی که در دولت و رژيم  به‌وجود می‌آيد به دنبال آن از خانواده‌های گسترده تا يک چارچوب زن و شوهری کوچک برابري جنسيتي افزايش می‌يابد (سايمون[33] 1996).

خلاصه، مورد بسيار  مهمی وجود دارد و آن اين است که در جائی که زنان قدرت بيشتری برای تصميم‌گيری دارند به خصوص تصميم‌گيری برای اينکه چه تعداد فرزند خواهند داشت باروری بسيار پايين می‌آيد بدون اينکه در زندگی بيرون از خانواده‌شان تغييری به‌وجود بيايد. اين در حالی است که باروری بسيار پايين می‌آيد در حالی که در بسياری از نهادها به غير از خانواده نابرابري جنسيتي بسيار بالاست فولبر (1983: 276) حتي استدلال مي‌كند که پيشرفت‌ اوليه‌ي سرمايه‌داری ممکن است برابري جنسيتي را در بازار كار بدتر کرده، در حالي كه آن را در داخل خانواده بهبود مي‌بخشد. در همان زمان، همانطور که پيش‌تر گفته شد، باروری پايين ماهيت زندگی زنان را تغيير می‌دهد و در اين زمان منجر به افزايش تقاضا براي سطوح بالاتري از برابري برای زنان در نهاد‌های خارج از خانواده افزايش مي‌شود. طبق دستور برنامه‌ي کاري قاهره همانطور که زنان در کشورهای در‌حال‌توسعه ذی‌نفع‌های استفاده از تکنولوژی پيش‌گيري از حاملگي  پيشرفته‌تر از غرب بودند، ممکن است اين احتمال هم وجود داشته باشد که در معرض تغيير سريع‌تری از برابري جنسيتي در نهاد‌های فرد‌محور نسبت به غرب باشند. بنابراين، در مقايسه با مشاهده‌ی تغييرات نظام‌مند در غرب که در شکل 1 نشان داده شده است برابري جنسيتي در نهادهای فرد‌محور  ممکن است گذار را تسريع كند.

 برابري جنسيتي در نهاد‌های فرد‌محور

رشد حقوق و آزادی‌هاي فردی در غرب در 200 سال گذشته به توسعه‌ي نهادهايي منجر شد كه به‌طور فزاينده‌اي فرد‌محور شدند. براي مثال، نهادهاي مردم‌سالاری در مقابل حقوق خانوادگی رای‌دهی حقوق رای‌دهی فردی را فراهم نمودند. با اين‌حال، پيشرفت به سوي اين وضعيت در دوره‌اي بود كه در آن حقوق و آزادي‌ها براي مردان و زنان بسط يافته است. قبل از قرن 20 مردان به تمرين حقوق دموکراتيک زنان می‌پرداختند. سطح تحصيلات زنان در حدی بود که آنان را شايسته‌ی انتظار مردان می‌کرد. تحصيلات برای زنان مستقيماً به منظور استخدام در نيروهای کاری آينده نبود. در اواخر قرن 19 از زنان انتظار می‌رفت که از استخدام‌ با دستمزد دوری کنند مگر اينکه مجرد بودند يا نمی‌توانستند به در آمد شوهرانشان تکيه کنند. بنابراين، نهاد‌های فرد محور نهاد‌های مردانه بودند به اين معنا که نقش نان‌آور خانواده را حفظ می‌کردند. برابري جنسيتي تنها ويژگي زنان در نقش خانوادگي‌شان بود.

زنان غرب به تدريج در نهادهای فرد محور هم حقوقی به دست آوردند. موفقيت‌های اوليه‌ي آنها در حق مالکيت و حق رای بود. به تدريج حق ادامه تحصيل برای زنان در يک دوره‌ی طولانی بوجود آمد تا امروز که هم سطح با مردان است. حق زنان در بازار كار در طول 20 سال گذشته به طرز چشم‌گيری افزايش يافته است. به طور كلي، دستمزد زنان به سوی اصول پرداخت برابر در ازای کار برابر کشش دارد و امروزه زنان قادر به رقابت مساوی با مردان در بازار کار هستند. اين تغييرات به صورت فزاينده‌ای تغييرات راديکالی زيادی به دنبال دارد.

هم‌زمان با اين‌ها، پيشرفت به سوی برابري جنسيتي در خانواده و به دنبال آن نهاد‌های خانواده محور به آهستگی صورت می‌گرفت. اگرچه تغييراتی که در سطح خانواده بوجود آمد به اندازه‌ی کافی برای زنان اين حق را ايجاد می‌کرد که باروري خود را کنترل کنند، اما اين باعث بوجود‌آمدن شكل‌هاي ديگري از برابري در داخل خانواده نشد. با توجه به خانواده، برابري کامل جنسيتي تنها هنگامی بوجود می‌آيد که هيچ يک از زوجين تعين‌کننده‌ی اين نباشند که کدام‌يک از طرفين به يکی از 3 شکل کارهای خانواده تن در دهند:

كار درآمدزا، مراقبت و پرورش بچه‌ها، انجام کارهای منزل. در ازدواج‌ها زنان غالباً نقش مراقبت را بر عهده دارند و بسياری از کارهای سخت منزل بر دوش آنهاست. قشربندی جنسيتي ادامه پيدا می‌کند تا در در خانواده‌های جديد غربی رايج و غالب شود. نمونه‌های هم‌سانی هم در اقتصاد‌ها‌ی توسعه‌يافته‌ی آسيای شرقی وجود دارد که امروزه در حال تجربه‌کردن باروری پايين است.

 برابري جنسيتي و باروری خيلي پائین

در اقتصاد‌های پيشرفته امروز، زنان مادامي كه توسط نقش‌‌هاي خانوادگي‌شان محدود نشده‌اند قادرند در بازارهای کار رقابت کنند. زنانی که به مشاركت در نهاد‌های فرد‌محور ارزش می‌گذارند، چنانچه نقش خانوادگي بالقوه‌ي آينده ناهماهنگ با انتظارات آنها به عنوان يك فرد باشد، با مشكل مواجه خواهند شد. در چنين شرايطی برخی از زنان تصميم می‌گيرند از نقش خانوادگي‌شان پرهيز کنند تا نقش فرديشان، يعني آنها يك رابطه‌ي دايمي را شکل نخواهند داد، يا اين‌كه بچه‌اي نخواهند داشت و يا شمار فرزندان آن‌ها كم‌تر از آن چيزي خواهد بود كه مي‌خواهند داشته باشند (مك‌دونالد 1997). امروزه بسياری از زنان جوان تحصيل کرده هستند و انتظار می‌رود که نقشی غير از نقش خانوادگی‌شان داشته باشند. بنابر اين پيشنهاد پنجمی هم مطرح می‌شود:

5) هنگامی که برابري جنسيتي در نهادهای فرد محور به سطوح بالاتر می‌رسد و در نهاد‌های خانواده محور در سطح پايين باقی می‌ماند، باروری به سطوح خيلی پايين می‌رسد.

استدلال من اين است كه مقايسه‌هاي بين‌المللي از كشورهاي پيش‌رفته‌ي معاصر شواهدي را به دست مي‌دهد كه از اين گزاره حمايت مي‌كند (مك‌دونالد 1997).

 نتيجه‌گيري

تناقضات آشکار بيان‌شده در ابتدای اين مقاله از طريق تقسيم برابري جنسيتي به دو شكل وسيع‌تر برابري جنسيتي: برابري جنسيتي در نهاد‌های خانواده محور و برابري جنسيتي در نهاد‌های فرد محور بيان شد. ادعا شد كه گذار باروري از سطوح بالا به سطوح پايين اساساً در ارتباط با بهبود كُند برابري جنسيتي در نهادهاي اجتماعي خانواده‌محور، و منحصراً در داخل خود خانواده بوده است. كاهش در باروري در ارتباط است با كاهش شمار مواليد زنان به سطوح مطلوب‌تر. اگر چه تغيير در نهادهايی مثل خانواده به‌تدريج صورت مي‌گيرد، زيرا نظام خانواده قوياً در ارتباط با نهادهاي محافظه‌كاري مثل مذهب است.

در طول قرن 20 در کشورهای پيش‌رفته انقلابی در سطح برابري جنسيتي در نهاد‌های فرد محور  صورت گرفت. از زماني كه زنان برابري اندك يا هيچ‌گونه برابري در نهادهاي فرد محور مثل تحصيلات يا بازار كار نداشتند، قرن بيستم با سطوح خيلي بالايي از برابري جنسيتي در اين نهادها پايان يافت. سطوح بالای برابري برای زنان به عنوان افراد در تركيب با استمرار سطوح پايين برابري براي زنان به عنوان همسر يا مادر به معني آن است كه بسياري از زنان به باروري پاييني نسبت به آن‌چه در دوره‌ي جواني‌شان آرزو مي‌كردند خواهند رسيد. در اصطلاح جمعيت‌شناختي، باروري پايين‌تر از طريق تاخير يا ناپايداري روابط، از طريق بي‌فرزندي يا از طريق تعويق آغاز فرزندآوري كامل مي‌شود. نتيجه براي جامعه باروري بسيار پايين است.

در اين مقاله استدلال نموديم كه دستيابي به برابري جنسيتي در نهادهاي فردمحور معكوس نخواهد شد. بنابراين، ميزان‌هاي باروري خيلي پايين استمر خواهد يافت مگر اين‌كه برابري جنسيتي در نهادهاي خانواده‌محور بسيار سريع‌تر از آن‌چه كه در گذشته بوده است افزايش بيابد. پس، در زمينه‌اي از برابري جنسيتي بالا در نهادهاي فرد‌محور، برابري جنسيتي بالاتر در نهادهاي اجتماعي خانواده محور به افزايش باروري منجر خواهد شد. در مقابل، همان‌طور كه اينجا استدلال شد، در زمينه‌اي از برابري جنسيتي پايين در نهادهاي فرد‌محور، برابري جنسيتي بالاتر در نهادهاي خانواده‌محور به باروري پايين‌تر منجر خواهد شد.

 منابع

 Becker, Gary. 1981. Treatise on the Family. Cambridge, Mass.: Harvard  University Press.

Coale, Ansley J. and Susan Cotts Watkins (eds.), 1986. The Decline of Fertility in Europe. Princeton: Princeton University Press.

Derrida. 1976. Of Grammatology. G. Spivak (trans). Baltimore: Johns Hopkins University Press.

Folbre, Nancy. 1983. “Of patriarchy born: The political economy of fertility decisions,” Feminist Studies. 9: 261-284.

Fraser, Nancy. 1994. “ After the family wage: gender equity and the welfare state,” Political Theory 22: 591-618.

Friedan, Betty. 1963. The Feminine Mystique. Harmondsworth, Middlesex: Penguin.

Greenhalgh, Susan. 1995. “Anthropology theorizes reproduction: Integrating

practice, political, economic and feminist perspectives,” in Susan Greenhalgh (ed.), Situating Fertility: Anthropology and Demographic Inquiry. Cambridge: Cambridge University Press, pp. 3-28.

Levinson, Daniel. 1980. “Toward a conception of the adult life course,” in Neil Smelser and Erik Erikson (eds.). Themes of Work and Love in Adulthood. Cambridge Mass.: Harvard University Press.

McDonald, Peter. 1981. “Social change and age at marriage,” in International Union for the Scientific Study of Population. Solicited Papers of the International Population Conference, Manila. Liege: IUSSP, Volume 1, pp. 413-432.

---------. 1992. “Convergence or compromise in historical family change,” in Elza Berquo and Peter Xenos (eds.), Family Systems and Cultural Change. Oxford: Clarendon Press, pp. 15-30.

---------. 1994. “Families in developing countries: Idealized morality and theories of family change,” in Lee-Jay Cho and Moto Yada (eds.), Tradition and Change in the Asian Family. Honolulu: East-West Center, pp. 19-28.

---------. 1996. “ Demographic life transitions: an alternative theoretical paradigm,” Health Transition Review. Supplement 6: 385-392.

---------. 1997. Gender equity, social institutions and the future of fertility, Working Papers in Demography 69. Canberra: The Australian National University.

McNicoll, Geoffrey. 1980. “Institutional determinants of fertility change,” Population and Development Review. 6 (3): 441-462.

Mead, Lawrence M. 1999. “Welfare reform and the family,” Family Matters. 54: 10-17.

Quiggin, Pat. 1988. No Rising Generation: Women and Fertility in Late Nineteenth Century Australia. Canberra: Demography Program, The Australian National University.

Scholten, Catherine M. 1985. Childbearing in American Society: 1650-1850. New York: New York University Press.

Seccombe, Wally. 1993. Weathering the Storm: Working-Class Families from the Industrial Revolution to the Fertility Decline. London: Verso.

Simmons, Ruth. 1996. “Women’s lives in transition: A qualitative analysis of the fertility decline in Bangladesh,” Studies in Family Planning, 27(5): 251-268.

United Nations. 1987. “ Program of Action of the 1994 International Conference on Population and Development (Chapters I-VIII),” Population and Development Review, 21 (1): 187-213.

Watkins, Susan Cotts. 1986. “Conclusions,” in Ansley J. Coale and Susan Cotts Watkins (eds.), The Decline of Fertility in Europe. Princeton: Princeton University Press.

 


[1] . Gender Equity، [2] . Individual-Oriented Social Institutions، [3] . Family-Oriented Social Institutions، [4] . Mason، [5] . Gender System، [6] . socially constructed expectations، [7] . Gender Stratification، [8] . Gender Roles، [9] . Fraser، [10] . Value-Laden، [11] . Betty friendan، [12] . The classic structural-functional anthropological approach، [13] . unidirectional, dichotomous model، [14] . Social Inclusion، [15] . Infant and Child Mortality، [16] . Derrida، [17] . Greenhalgh، [18] . McNicoll، [19] . Catherine Scholten، [20] . social-psychological scales،  [21] . Watkins، [22] . Levinson، [23] . the household economics approach، [24] . Becker، [25] . European Fertility Project، [26] . Coal، [27] . Seccombe، [28] . Folbre، [29] . Fatal error of omission، [30] . Benjamin Colman، [31] . Parentally-arranged marriages، [32] . wealth flows، [33] . Simmons،