زمينه‌هاي فكري و اقتصادي ـ اجتماعي نظريه‌ي مالتوس

حاتم حسيني

امروزه، همه به اين واقعيت معترف‌اند كه نظريه‌پردازي، به‌ويژه در حوزه‌ي علوم انساني و اجتماعي، مخلوق و محصول شرايط و اوضاع و احوال اقتصادي ـ اجتماعي وفرهنگي حاكم بر جامعه است. نظريه‌ي مالتوس نيز از اين قاعده مستثني نيست. ممكن است بعضي از استدلال‌هاي مالتوس در نظر عجيب و غريب بنمايد، ولي درك آن‌ها مستلزم درك درست شرايطي است كه مالتوس در آن مي‌زيست. نبايد فراموش كرد كه مالتوس در جامعه‌اي پويا از نظر تكنولوژيك و نابرابر به لحاظ طبقاتي (جامعه‌ي انگلستان پس از انقلاب صنعتي) زندگي مي‌كرد. علاوه بر اين، پيش از مالتوس و حتي در زمان او تفكراتي رايج بود كه در شكل‌گيري انديشه‌ي او نقشي مؤثر و كارساز داشتند.

رواج تفكرات مكتب سوداگري[1] و فيزيوكراسي در زمينه‌ي جمعيت و شرايط نسبتاً مساعد زندگي در جامعه‌ي انگلستان پس از انقلاب صنعتي، محيط فكري مناسب براي طرح و گسترش انديشه‌ي مالتوس را فراهم نمود. در اين نوشته ابتدا تلاش مي‌كنم تا به بررسي انديشه‌هاي سوداگري و فيزيوكراسي، به‌عنوان زمينه‌هاي فكري گسترش مالتوزيانيسم، و سپس وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي انگلستان عصر مالتوس و نقش آن در تراوشات فكري مالتوس بپردازم.

 زمينه‌هاي فكري

طرفداري يا مخالفت متفكران با رشد جمعيت طي سده‌هاي 16 تا 18 ميلادي عمدتاً به خاطر حساسيت آن‌ها به مسايل اقتصادي يا سياسي بوده است. انديشه‌ي طرفداري از افزايش جمعيت، كه انديشه‌ي غالب در طول اين دوره تا زمان مالتوس بود، بيشتر از سوي افرادي مطرح مي‌شد كه در انديشه‌ي تأمين قدرت و عظمت سلطان و لشكريان وي بودند. از نظر جغرافيايي اين ديدگاه بيشتر در كشورهاي ايتاليا، اسپانيا و فرانسه ديده مي‌شود. سوداگران نيز غالباً طرفدار افزايش جمعيت بودند. سوداگري را مي‌توان به‌عنوان بياني از افزايش قدرت مطلق شاهاني دانست كه تلاش مي‌كردند موقعيت دولت‌هاي ملي‌شان را تثبيت كنند. اين مكتب به هنگام رنسانس شروع و با افول قدرت مطلق شاهان و شكل‌گيري دولت‌هاي مبتني بر قانون اساسي با انقلاب فرانسه به پايان رسيد. سوداگري اساساً به‌عنوان نظامي از اقتصاد قدرت[2] بود كه به مقابله با اقتصاد ثروت[3] مكاتب كلاسيك برخاست. در بينش و تفكر مركانتليستي هدف فعاليت اقتصادي نه افزايش ثروت افراد، همچنان‌كه در بين كلاسيك‌ها اين‌گونه بود، بلكه افزايش قدرت و عظمت دولت بود. انسان تنها يك وسيله بود نه هدف. فلسفه‌ي جمعيتي سوداگران اين نگرش به انسان را به‌طور كامل و به وضوح منعكس مي‌كند. نويسندگان مركانتليست شمار زياد و روبه رشد جمعيت[4] را براي دولت و طبقات حاكم، كه اغلب اين نويسندگان به آن‌ها تعلق داشتند، سودمند مي‌دانستند. سوداگري زماني ظهور كرد كه شمار جمعيت در اثر عواملي چون مرگ سياه[5] وجنگ‌هاي صد ساله كاهش محسوسي به خود ديده بود. از اين‌رو مي‌توان آن را به‌عنوان تلاشي براي جمعيت‌‌هاي از دست‌رفته در اثر عوامل مذكور دانست. در قاره‌ي اروپا از سال 1347 ميلادي به بعد بيماري طاعون شيوع يافت. در بعضي از مناطق اروپا بيش از نصف جمعيت در اثر اين بيماري هلاك شدند (پرسا 1353: 13). گزارش‌ها از استمرار بروز اپيدمي‌ها تا زمان انقلاب صنعتي حكايت دارد. براي مثال، طاعون سال 1720 مرگ‌وميرهاي فراواني را بر بخش‌هايي از اروپا به‌ويژه فرانسه تحميل نمود و شهرهاي مارسي و تولون را از سكنه خالي ساخت (زنجاني و همكاران 1378: 30). جمعيت روستاها و مراكز شهري كاهش يافت و به دنبال اين بحران‌هاي جمعيت‌شناختي، اغلب يك بحران اقتصادي بروز مي‌كرد. جنگ‌هاي صد ساله (1453 – 1337) يكي ديگر از بلاياي ويران‌گري بود كه نقش عمده‌اي در افزايش مرگ‌ومير و كاهش شمار جمعيت داشت. مرگ‌ومير اطفال بسيار بالا بود و تا به هنگام كشفيات پزشكي قرن نوزده در سطح بالايي نيز باقي ماند. ميزان مرگ‌ومير كودكان به خاطر اشتغال آن‌ها در شرايط سخت كاري، بالاتر بود. از اين‌رو به‌نظر مي‌رسيد كه براي تأمين يك جمعيت كارگر بزرگسال درآينده بايستي ميزان مواليد در سطح بالايي قرار بگيرد (اوربيك 1976).

سوداگران اغلب با قدرت‌هاي سياسي در ارتباط بودند. هر ملتي آرزوي سلطه بر رقبا، نقش بر آب‌كردن تلاش‌هاي آنان و نابود‌كردن بنيادهاي قدرت آن‌ها را داشت. چنين فلسفه‌اي از روابط بين‌الملل نتيجه‌ي جنگ‌هاي بي‌وقفه بود. اين تضادها مستلزم عرضه‌ي فراوان سربازان و دريانورداني بود كه تنها جمعيت‌هاي روبه رشد و زياد مي‌توانست آن را تأمين و تضمين كند. مركانتليست‌ها همچنين درصدد افزايش عرضه‌ي نيروي كار ارزان[6] بودند. آن‌ها استدلال مي‌كردند كه با چنين نيروي كاري، توليدات داخلي قادر به رقابت با توليدات ساير كشورها در بازارهاي خارجي خواهد بود كه در نهايت منجر به تعادل تجاري، تراز تجاري، مثبت مي‌شود. طلا و نقره به گردش مي‌افتد و خزانه‌ي ملي لبريز خواهد شد. داوننت[7] نويسنده‌ي مركانتليست اين ايده را چنين بيان مي‌كند " ... مردم مايه‌ي اول قدرت و ثروت هستند. توسط آن‌ها نيروي كار و صنعت يك كشور به تعادل مي‌رسد. افزايش و كاهش آن‌ها بايستي توسط دولت، كه عهده‌دار برنامه‌ريزي توسعه و پيشرفت است، به دقت كنترل شود.

سوداگران همچنين تحت تأثير رونق و رفاه اقتصادي كشورهاي معيني بودند كه نسبتاً متراكم بودند. هلند[8] از جمله‌ي آن كشورها بود. نويسندگان مركانتليست معتقد بودند كه بين رفاه و رونق اقتصادي و تراكم جمعيت هميشه يك همبستگي بالا وجود دارد. آن‌ها افزايش جمعيت و تراكم و تمركز آن را موجب پيشرفت اقتصادي و اجتماعي مي‌دانستند. در اين ارتباط ويليام تمپل[9] با برقراري ارتباط ميان جمعيت و وسعت خاك و نقش تراكم و تمركز جمعيت در رونق و رفاه اقتصادي جامعه، مدعي شد كه ازدياد جمعيت منشاء ثروت است. به باور او وقتي شمار جمعيت يك كشور كم باشد، افراد آن به آساني آذوقه خود را تأمين مي‌كنند و به همين خاطر به تنبلي و بيكارگي متمايل مي‌شوند، ولي وقتي جمعيت متراكم باشد، مردم ناگزير به كار و فعاليت مي‌پردازند (كتابي 1377).

مركانتليست‌ها تحت تأثير حال و هواي مذهبي زمانه نيز قرار داشتند. آن‌ها در مراحل اوليه با اصلاحات موافق بودند. اصلاح‌طلبان براي الهام و كشف مجدد عادات باروري بالاي عهد كهن[10] به كتاب مقدس[11] مراجعه كردند. اشعار نخستين كتاب تورات[12] مفيد بودن كار و خدمت و زادوولد موضوع كار جديد لوتر[13] و كالون[14] در مورد ازدواج و مسايل مرتبط با آن بود. لوتر بسيار نزديك به تفكر آگوستيني[15] در مورد ازدواج و زايش بود. او استدلال مي‌كرد كه جمعيت هيچ فشاري بر منابع طبيعي تحميل نمي‌كند، چرا كه خداوند هميشه منابع لازم را براي كودكان فراهم مي‌آورد. باسيوت[16] ضمن تأكيد بر اندازه‌ي زياد جمعيت، معتقد بود كه " ... عظمت و شكوه پادشاه در شمار زياد مردم است. در نبود مردم شاهزاده از بين خواهد رفت... يك ارتش باشكوه را شمار زياد مردم شكل مي‌دهد". نويسندگان اين دوره معتقد بودند كه جهت تشويق درون‌كوچي[17] و خانواده‌هايي با حجم زياد، بايستي امتيازاتي را قايل شد. براي مثال، ملن[18] پيشنهاد كرد كه ازدواج را تسهيل كنند و به پدران خانواده‌هاي پرفرزند كمك‌هايي صورت بگيرد و كودكان سرراهي و اطفال يتيم نيز آموزش‌هاي ويژه ببينند".

 ايده‌هاي مركانتليست‌ها در سياست‌هاي عملي آن‌ها منعكس شده است. در شماري از كشورهاي اروپايي به‌منظور كاهش تمايل به تجرد و عدم برخورداري از بچه[19] اقداماتي صورت گرفت. گاهي اوقات در ادارات عمومي در زمينه‌ي تخصيص مشاغل به مجردين تبعيض‌هايي صورت مي‌گرفت. در اسپانيا براي آن‌هايي كه قبل از بيست و پنج سالگي ازدواج مي‌كردند معافيت‌هاي مالياتي درنظر گرفته شد و در فرانسه نيز مهاجرت به خارج ممنوع شد. كالبرت[20] در فرانسه باني قانوني شد كه بر اساس آن افرادي كه قبل از بيست سالگي ازدواج مي‌كردند تا سن بيست و پنج سالگي از تمام ماليات‌ها معاف بودند، درحالي‌كه آن‌هايي كه در بيست و يك سالگي ازدواج مي‌كردند تا سن بيست و چهار سالگي از ماليات معاف بودند. پدران ده كودك زنده و همچنين پدران دوازده كودك زنده يا مرده نيز از پرداخت ماليات معاف بودند. اشراف با ده بچه درحال‌حاضرزنده پاداش سالانه‌اي معادل هزار ليورس[21] و اشراف با دوازده بچه زنده يا مرده سالانه دو هزار ليورس دريافت مي‌كردند. اقدامات مشابهي در مستعمرات كانادايي فرانسه صورت گرفت. ازدواج از طريق پاداش تشويق مي‌شد. مرد جواني كه قبل از بيست سالگي ازدواج مي‌كرد و دختري كـه قبل از سن شانزده سالگي اقدام به ازدواج مي‌نمود، بيست ليورس دريافت مي‌كردند (اوربيك 1976).

با تمام اين‌ها، به‌تدريج افرادي پيدا شدند كه ضمن موافقت با افزايش جمعيت و طرفداري از جمعيت‌هاي با حجم زياد و متراكم، انديشه‌ي كنترل رشد جمعيت را در سر مي‌پروراندند. از جمله‌ي اين افراد باتيرو[22] از رساله‌نويس‌هاي دوره‌ي سوداگري است كه طي سال‌هاي 1540 تا 1617 ميلادي مي‌زيسته است. او بر اين باور بود كه در نهايت بايستي رشد جمعيت را از طريق مكانيزم‌هايي چون: بلاياي فيزيكي[23]، خودداري از ازدواج[24] يا مهاجرت به خارج، برون‌كوچي، كنترل نمود. به اعتقاد او در طول سيصد سال قبل از سده‌اي كه او در آن مي‌زيسته است، تغيير محسوسي در اندازه‌ي جمعيت جهان صورت نگرفته است. همين امر منجر شد به اين‌كه باتيرو به بررسي مكانيزم‌هاي رشد و ثبات جمعيت بپردازد. او گفت تغييرات در اندازه‌ي جمعيت را مي‌توان توسط دو عامل تبيين كرد؛ عامل نخست، قدرت توليد‌مثل بشر است. به باور او قدرت توليد‌مثل يا قابليت زايش بشر نامحدود و در سراسر تاريخ بدون تغيير مي‌ماند. با اين حال، عامل دوم، ظرفيت تغذيه‌اي يك ملت[25]، توسط مقدار زمين در دسترس و حاصلخيزي، باروري، آن محدود شده است. اين محدوديت‌ها تا زماني كه جمعيت يك كشور مي‌تواند رشد كند، وجود خواهد داشت. بر همين اساس به تبيين ثبات جمعيت در روم پرداخت و گفت كه استعداد زايش رومي‌ها بدون تغيير مانده ولي ناكامي در گسترش قدرت تغذيه‌اي مانع از گسترش جمعيت روم شده است. باتيرو بسياري از رنج‌ها و مشقات بشريت را در كميابي يا فقدان اسباب معيشت جستجو مي‌كرد و مي‌گفت جنگ‌ها و هجوم و گريزها، دزدي و سرقت و تضاد تمام انواع را مي‌توان به عامل كمبود مواد غذاي تقليل داد.

به اين ترتيب، ملاحظه مي‌شود كه گسترش انديشه‌هاي خوش‌بينانه مركانتليست‌ها، حتي در زمان خود آن‌ها، به نوعي موجبات بدبيني و يا شايد بتوان گفت مقدمات طرح انديشه‌هاي مالتوسي را فراهم نمود. كنكاش در نظريه‌ي مالتوس و بررسي تاريخ تفكر جمعيتي در دوره‌ي پيش از مالتوس ما را به اين واقعيت رهنمون مي‌شود كه پرداختن به موضوع جمعيت و رابطه‌ي آن با مواد غذايي موجود و در دسترس، پيشتر از مالتوس نيز مورد توجه بوده است، ولي برخلاف مالتوس، كه براي جلوگيري از ايجاد شكاف ميان رشد جمعيت و رشد مواد غذايي كنترل و تعديل رشد جمعيت را توصيه مي‌نمود، باتيرو معتقد بود كه بايستي از طريق توسعه‌ي كشاورزي و صنعتي مانع از آن شد كه كميابي مواد غذايي شمار جمعيت را محدود كند. به بيان ديگر، باتيرو معتقد است كه بايستي اقتصاد را به‌طور كل با جمعيت منطبق نمود. او همچنين از تملك مستعمرات به‌عنوان وسيله‌اي براي رهايي كلان‌شهرها از مشكل بيش‌جمعيتي سخن مي‌راند.

دولت‌هاي دوره‌ي سوداگري تلاش كردند تا از طريق اقداماتي چون محدوديت صادرات و كنترل قيمت‌ها، قيمت گندم را پايين نگه دارند. تصور بر اين بود كه با پايين نگه‌داشتن سطح دستمزدها، توليد نهايي صنعت ارزان خواهد شد و وضعيت رقابتي صنايع داخلي در بازارهاي بين‌المللي افزايش خواهد يافت. بنابراين جريان ورود طلا و نقره تسهيل خواهد شد. كشاورزان اولين كساني بودند كه از اين سياست‌ها زيان ديدند. برآيند تمام اين تحولات اين شد كه در پايان دوره‌ي مركانتليست‌ها، كشاورزي، به‌ويژه در فرانسه، غيرتوليدي شد. تقريباً همه جا زمين بد كشت مي‌شد و همين باعث شد كه كشاورزان بيش از پيش فقير شوند. آن‌ها ديگر به طبقات فقير تعلق داشتند.

بعد از سال 1750 ميلادي، اقداماتي در جهت رد بعضي از آراء و انديشه‌هاي مركانتليست‌ها صورت گرفت. نويسندگان جديد روي بخش فراموش‌شده‌ي اقتصاد، كشاورزي و رواج و رونق آن، متمركز شدند. اين نويسندگان، ‌كه عمدتاً فرانسوي بودند، با نام فيزيوكرات‌ها[26] شناخته شدند. اين‌ها بيشتر روي نياز به حداقلي از استانداردهاي زندگي آبرومندانه و ضرورت تفكيك نظريه‌ي اقتصادي از سياست‌هاي عملي تأكيد داشتند. فيزيوكرات‌ها به جاي ارايه‌ي پيشنهاد به حكام و فرمانروايان، روي عملكرد مكانيزم‌هاي اقتصادي متمركز شدند. به‌تدريج مفاهيمي چون آزادي فردي و رفاه افراد تئوريزه شد.

 غفلت مركانتليست‌ها از كشاورزي و تمركز فيزيوكرات‌ها روي كشاورزي باعث شد كه رابطه‌ي ميان جمعيت و توليدات كشاورزي و اسباب معيشت موضوع اكثر بحث‌ها قرار گيرد. اين ايده كه اندازه‌ي جمعيت وابسته به عرضه‌ي مواد غذايي است به وضوح مطرح شد، ولي بعضي از نويسندگان، ميرابو[27] و دپونت[28]، احساس كردند كه بهترين راه‌حل براي جلوگيري از فشار جمعيت افزوده بر عرضه‌ي مواد غذايي، افزايش توليدات كشاورزي است. براي همين تكميل روش‌هاي توليد كشاورزي و سازماندهي مجدد كشاورزي بر بنيان‌هاي سرمايه‌داري و كاهش محدوديت صادرات توليدات كشاورزي قوياً مورد توجه و از آن دفاع شد. رويكرد جديد به جمعيت و افراطي‌گري در توجه به فرد و رفاه و آزادي‌هاي فردي به‌تدريج نظريه‌هاي خوش‌بينانه را زير سئوال برد و در نهايت منجر به گسترش تفكرات بدبينانه در مورد جمعيت گرديد كه اوج اين بدبيني در مالتوس تجلي يافت.

 زمينه‌هاي اقتصادي و اجتماعي

از نظر اقتصادي و اجتماعي نيز در انگلستان زمان مالتوس شرايطي حاكم بود كه در شكل‌گيري انديشه‌ي مالتوس نقشي مؤثر و كارساز داشت. جبرگرايان محيطي تأثير شرايط حاكم بر جامعه‌ي انگليس را در شكل‌گيري نظريه‌ي مالتوس بسيار مهم ارزيابي مي‌كنند. شكويي در كتاب انديشه‌هاي نو در فلسفه‌ي جغرافيا زير عنوان جبر محيطي، امپرياليسم و امكان‌گرايي، ضمن ارتجاعي قلمدادكردن نظريه‌ي جمعيت‌شناختي مالتوس، اظهار مي‌دارد كه " ... ديدگاه مالتوس براي مدت‌ها از رشد جمعيت‌شناسي به منزله‌ي يك علم جلوگيري كرده است" (شكوئي 1378)، زيرا معتقد است كه علت‌العلل خداوند است و خداوند از طريق علل ثانوي، طبيعت و قوانين طبيعي، سرنوشت بشر را تحت كنترل خود دارد. بر اين اساس، مالتوس را جبرگرا دانسته و بر اين باور است كه مالتوس تحت تأثير جبرمحيطي و شرايط حاكم بر انگلستان آن روز به بيان نظريه‌ي خويش در مورد جمعيت پرداخته است.

به‌نظر مي‌رسد رشد سريع جمعيت انگلستان و والز[29] در طول قرن هيجده موجب شد تا روشنفكران سال‌هاي پاياني قرن هيجده به بازنگري ايده‌ها و انديشه‌هاي خود در مورد تأثير رشد و افزايش جمعيت بر رفاه و خوشبختي انسان بپردازند. در فاصله‌ي يك سده، از 1701 تا 1801، جمعيت انگلستان و والز با 3330000 نفر افزايش از 5826000 نفر به 9156000 نفر رسيد، علي‌رغم اين رشد نسبتاً سريع، توليدات مواد غذايي و كشاورزي همزمان با رشد جمعيت افزايش نيافت. كشاورزان از وضع نامساعدي برخوردار بودند زيرا بسياري از مالكين زمين‌هاي زيركشت را به مرتع تبديل كردند كه در نتيجه‌ي آن بازده خاك از نظر كالري كاهش يافت و از سال 1792 انگلستان صادرات غله به كشورهاي ديگر را متوقف و به واردكننده‌ي غله از ساير كشورها تبديل شد. بين سال‌هاي 1793 تا 1814 طبيعت غضبناك و خشمگين شد. جنگ با فرانسه واردات از اروپا را غيرقطعي و نامعين ساخت و در عين حال وسايل حمل و نقل جهت واردكردن گندم از آمريكاي شمالي بسيار قديمي و كهنه بود (اوربيك 1976).

علاوه بر اين‌ها در اواخر قرن هيجده، جامعه‌ي انگليس مرحله‌ي بزرگ‌مالكي* را پشت‌سر مي‌گذاشت و در راه صنعتي‌شدن گام برمي‌داشت. در فرآيند توسعه‌ي صنعتي و با تشديد مهاجرت‌هاي روستا ـ شهري روز به روز بر شمار كارگراني افزوده مي‌شد كه وضع زندگي آن‌ها بسيار اسفناك بود (كتابي 1377). عرضه‌ي فراوان نيروي كار و پايين‌بودن ميزان تقاضا باعث شده بود تا دستمزدها در سطح پاييني قرار گيرد. همين امر موجب شده بود تا جمعيت زنان و كودكان كارگر بسيار بيشتر از مردان كارگر باشد، زيرا آن‌ها اين آمادگي را داشتند تا با دستمزد پايين‌تري نيز به كار بپردازند. شرايط كار در كارخانه‌ها از نظر نور و روشنايي، رطوبت، سلف سرويس و ... بسيار نامطلوب بود. روز به روز سطح زندگي كارگران‌، كه بخش عمده‌اي از جمعيت بودند، بدتر مي‌شد و هر روز بر شمار بيكاران و خانواده‌هاي فقير افزوده مي‌شد. تنها گروه معيني از افراد جامعه از ماشين و سازمان جديد صنعتي حاكم بر آن منتفع گرديدند و ساير گروه‌ها به‌طور كلي از اين تحول عظيم صدمه خوردند. روي هم رفته بايد گفت كه جامعه‌ي انگليس از چرخش ژرف ناشي از انقلاب صنعتي آسيب ديد. پيشرفت اقتصادي هرگز نمي‌توانست پاسخ‌گوي تمنيات كودكي پنج ساله كه در تمام روز كارش جمع‌آوري تكه‌هاي پنبه‌ي پراكنده‌شده در اطراف ماشين پنبه پاك‌كني يك كارخانه نساجي جديد بود، باشد (گيل 1366). طبقه‌ي صاحبان صنايع درحال افزايش بود و اين طبقه در جهت تشكيل يك نظام اشرافي جديد و مالكيت ابزار توليد، به‌ويژه زمين، به تلاش‌هاي زيادي دست زده بود. در كشاورزي و صنعت دگرگوني‌هاي اساسي صورت گرفت. با اين دگرگوني اشتغال سنتي در جامعه به هم خورد و صنعت نتوانست نيروي كار آزاد‌شده را جذب كند. در نتيجه روز به روز بر شمار بيكاران فقير افزوده مي‌شد. در اين شرايط پيت از مردان سياسي صاحب‌نام انگليس بر آن شد تا در سال 1795 ميزان اعتباري را كه در قانون كمك به فقرا پيش‌بيني شده بود، افزايش دهد. رقم پرداختي اين كمك‌ها در سال 1770 ميلادي يك ميليون پوند بود كه در سال 1800 به چهار ميليون پوند افزايش يافت (سووي 1357). پيشنهاد پيت مخالفت‌هاي زيادي را برانگيخت. يكي از مخالفان سرسخت اين قانون مالتوس بود كه مي‌گفت كمك به فقرا برخلاف آن‌چه كه انتظار مي‌رود، موجب افزايش شمار مستمندان در جامعه خواهد شد. به‌نظر او تنها از طريق افزايش مواد غذايي ممكن بود رفاه بيشتري براي مردم فراهم آورد، درحالي كه كمك به فقرا موجب مي‌شد كه آن‌ها به داشتن فرزند بيشتر تشويق و ترغيب شوند (بهنام 1348).

گسترش تب و تاب انقلاب در جامعه‌ي اروپايي پس از انقلاب كبير فرانسه موجب شده بود تا براي جلوگيري از پيدايي و ظهور انقلاب، فقر مردم به قوانين طبيعي نسبت داده شود. مالتوس به‌منظور مخالفت با هرگونه تغيير اجتماعي و جوشش انقلابي از سوي دولت و مردم، فقر حاكم در جامعه‌ي انگليس را در قوانين طبيعي جستجو مي‌كرد (شكوئي 1378).

 


[1] . Mercantlism، [2] . Power Economics، [3] . Welfar Economics، [4] . Large Growing Population، [5] . Black Death، [6] . The Supply of Cheap Labor، [7] . Davenant، [8] . The Netherland، [9] . William Temple، [10] . The High Fertility Ethos of the Old Testament، [11] . Bible، [12]. The  Verses of Genesis، [13] . Luther، [14] . Calvin، [15] . Augustinian، [16] . Bassuet، [17] . Immigration، [18] . Melon، [19] . Childlessness، [20] . Calbert (1619 – 1683)، [21] . Livres، [22] . Botero، [23] . Physical Evil، [24] . Abstention from Marriage، [25] . The Nutritive Capacity of a Nation، [26] . Physiocratic School، [27] . Mirabeau، [28] . Dupont de Nemours، [29] . Wales،

* فئوداليسم يا بزرگ‌مالكي نظامي سياسي، اقتصادي و اجتماعي است كه بر پايه‌ي اقتصاد زراعي طي سده‌هاي ده تا هفده ميلادي در اروپاي غربي رواج داشت. فئوداليسم در دوره‌اي به وجود آمد كه زمين مهم‌ترين منبع ثروت، قدرت و امنيت اجتماعي به شمار مي‌آمد. وسايل ارتباط جمعي ناچيز بود و بازرگاني و گردش پول رواج نداشت، بي‌سوادي رايج و دستگاه اداري ضعيف بود (ساروخاني 1370).

منابع

بهنام، جمشيد .(1348). جمعيت‌شناسي عمومي ـ جلد دوم ـ تهران: انتشارات موسسه‌ي مطالعات و تحقيقات اجتماعي.

پرسا، رولان .(1353). جمعيت‌شناسي اجتماعي ـ ترجمه‌ي منوچهر محسني ـ تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

زنجاني، حبيب‌الله، محمد ميرزايي، كامل شادپور و اميرهوشنگ مهريار .(1378). جمعيت، توسعه و بهداشت باروري ـ تهران: نشر بشري.

ساروخاني، باقر .(1370). دائره المعارف علوم اجتماعي ـ تهران : سازمان انتشارات كيهان.

سووي، آلفرد .(1357). مالتوس و دو ماركس ـ ترجمه‌ي ابراهيم صدقياني ـ تهران: انتشارات اميركبير.

شكوئي، حسين .(1378). انديشه‌هاي نو در فلسفه جغرافيا ـ جلد اول ـ تهران : انتشارات گيتاشناسي.

شهيد نوراني، حسن .(بي‌تا). تاريخ عقايد اقتصادي ـ چاپ دوم ـ تهران : انتشارات دانشگاه تهران.

كتابي، احمد .(1377). درآمدي بر انديشه‌ها و نظريه‌هاي جمعيت‌شناسي ـ چاپ چهارم ـ تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

گيل، ريچارد تي .(1366). توسعه اقتصادي: گذشته و حال ـ ترجمه محمود نبي‌زاده ـ تهران : نشر گستره.

Elewell, Frank W. (2001). A Commentary on Malthu’s 1978 Essay on Population as Social Theory, Lewiston, NY:Edwin Mellen Press, http:/www.faculty.rsu.edu.

Overbeek, J. (1974). History of Population Theories, US: Rotterdom University Press