مهاجرت، تغييرات جمعيتي و محيطزيست روستايي
مهاجرت، تغييرات جمعيتي و محيط زيست روستايي
بخش جمعيت سازمان ملل متحد
مترجم: حاتم حسيني
تغييرات جمعيتي، بهويژه از طريق مهاجرت، تأثير مهمي بر محيطزيست روستايي، هم جنگلها و هم مناطق خشكي[1]، داشته است. بيشتر منبع ژن جهاني[2]، بهويژه جنگلهاي باراني گرمسيري[3]، در چنين محيطهاي روستايي متمركز شده كه از طريق رشد و ورود سرزدهي جمعيتهاي انساني تهديد ميشود. عليرغم دو قرن شهرنشيني سريع، اكثريت جمعيت جهان هنوز در مناطق روستايي زندگي ميكنند و براي دستكم بيشتر از دو دهه بيشتر مردم در جوامع درحالتوسعه روستايي خواهند ماند. از اينرو، درنظرگرفتن روابط متقابل ميان رشد جمعيت روستايي، مهاجرت و محيطزيست روستايي، بهويژه با توجه به تغييرات تجربهشده توسط كشورهاي درحالتوسعه از سال 1950، مهم ميباشد.
قرن بيستم شاهد انتقال اساسي[4] جمعيت روستايي جهان به مناطق شهري بوده است (سازمان ملل 2000c). بنابراين، نسبت جمعيت ساكن در مناطق روستايي از 64 درصد در سال 1960، به 53 درصد در سال 2000 تقليل پيدا كرد. از آنجا كه شهرنشيني پيشتر در مناطق توسعهيافتهتر و آمريكاي لاتين شروع شد، در سال 2000 در مقابل دو سوم جمعيت آفريقا يا آسيا تنها يك چهارم جمعيت آنها در مناطق روستايي ساكن بوده است. عليرغم كاهش درصد جمعيت ساكن در مناطق روستايي، شمار مطلق جمعيت ساكن در نقاط روستايي افزايش يافته و از 2 ميليارد نفر در سال 1960 به 2/3 ميليارد نفر در سال 2000 رسيده است (جدول 1). اين افزايش بهطور كامل در مناطق كمتر توسعهيافته، بهويژه در آسيا و آفريقا كه جمعيت روستايي آنها به ترتيب از 3/1 ميليارد نفر و 225 ميليون نفر در سال 1960 به 3/2 ميليارد نفر و 487 ميليون نفر در سال 2000 رسيده، متمركز بوده است. در طول 30 سال آينده، انتظار نميرود كه جمعيت روستايي جهان، بيشتر در آفريقا، عملاً رشدي داشته باشد، و حتي جمعيت روستايي مناطق كمتر توسعهيافته كمتر از 100 ميليون افزايش خواهد يافت.
جدول (1) ـ جمعيت روستايي و نرخ رشد جمعيت روستايي برحسب حوزهها و مناطق
2030-1960
|
حوزهها يا مناطق عمده |
جمعيت روستايي (به ميليون نفر) |
نرخ رشد جمعيت روستايي (درصد متوسط سالانه) | |||
|
1960 |
2000 |
2030 |
2000-1960 |
2030-2000 | |
|
جهان مناطق بيشتر توسعهيافته مناطق كمتر توسعهيافته آفريقا آفريقاي غربي آفريقاي ميانه آفريقاي شمالي آفريقاي جنوبي آفريقاي غربي آسيا آسياي شرقي آسياي جنوب ـ مركزي آسياي جنوب ـ شرقي آسياي غربي اروپا آروپاي شرقي اروپاي شمالي اروپاي جنوبي اروپاي غربي آمريكاي لاتين و كارائيب كارائيب آمريكاي مركزي آمريكاي جنوبي آمريكاي شمالي اقيانوسيه استراليا / نيوزيلند ملانزي ميكرونزي پولنزي |
2/2005 3/353 9/1651 4/225 4/76 1/26 8/46 4/11 6/64 4/1348 613 6/507 185 8/42 254 1/132 1/20 7/59 2/42 7/110 2/12 3/26 2/72 4/61 3/5 6/2 4/2 1/0 2/0 |
3210 285 2925 3/487 4/182 8/61 3/85 3/24 5/133 7/2330 5/913 3/1035 9/325 1/56 184 4/88 3/15 4/48 32 3/128 1/14 3/44 9/69 6/70 1/9 4/3 9/4 3/0 4/0 |
6/3222 7/199 9/3022 2/640 9/259 1/96 6/88 1/22 6/173 8/2271 3/776 7/1116 4/313 5/65 4/120 9/55 1/11 2/31 2/22 5/121 13 5/47 61 1/58 5/10 2/3 4/6 4/0 4/0 |
18/1 54/0- 43/1 93/1 18/2 15/2 50/1 89/1 81/1 37/1 00/1 78/1 42/1 67/0 81/0- 00/1- 68/0- 52/0- 69/0- 37/0 37/0 30/1 08/0- 35/0 35/1 74/0 86/1 98/1 25/1 |
01/0 19/1- 11/0 91/0 18/1 47/1 13/0 31/0- 88/0 09/0- 54/0- 25/0 13/0- 52/0 42/1- 52/1- 08/1- 47/1- 22/1- 18/0- 28/0- 23/0 45/0- 65/0- 51/0 20/0- 89/0 06/1 57/0 |
Source: Population Division of the Department of Economic and Social Affairs of the United Nations Secretariate, “World Urbanization Prospects: the 1999 Revision: Data Tables and Highlights” (ESA/WP.161), March 2000.
بيشتر جمعيت روستايي جهان در چند كشور متمركز شده است، اين كشورها كه شمار آنها 43 كشور است، 85 درصد جمعيت روستايي جهان را در خود جاي دادهاند و سه كشور از آنها، چين، هند، و اندونزي، بيش از 100 ميليون نفر جمعيت روستايي دارند. در سال 2030 بنگلادش و پاكستان نيز آن آستانه را پشتسر خواهند گذاشت. با اينحال، انتظار ميرود كه كشورهاي كمجمعيتتر[11] همچون اوگاندا[12] و يمن[13] در آينده ميزانهاي بالاتري از رشد جمعيت روستايي، بيش از 2 درصد در سال، را تجربه كنند. در افغانستان[14]، جمهوري دمكراتيك كنگو[15]، و اتيوپي[16] نيز انتظار ميرود كه رشد جمعيت روستايي از 5/1 درصد در سال تجاوز كند. كشورهايي كه ميزانهاي بالايي از رشد جمعيت روستايي را تجربه ميكنند بيشتر احتمال دارد كه با مسألهي فرسايش زيستمحيطي در مناطق روستايي مواجه شوند. در دهههاي گذشته، تراكم جمعيت روستايي[17] در جمهوري دمكراتيك كنگو، اتيوپي، كنيا[18]، و يمن بيشتر از دو برابر شد در حالي كه در بنگلادش[19]، هند، ميانمار[20]، نيجريه[21]، پاكستان، و ويتنام[22] بيش از 70 درصد بوده است.
در آينده، دستكم دو نيروي متقابلاً همسنگ[23] استمرار خواهد داشت تا به تغييراتي در زمينهاي قابلكشت منجر شود: جذب[24] زمينهاي كشاورزي از طريق گسترش مناطق شهري و بسط زمينهاي كشاورزي از طريق مستعمرهسازي[25] سرحدات كشاورزي. هر دوي اينها مستلزم توزيع مجدد جمعيت در طول قلمرو يك كشور، معمولاً از طريق مهاجرت هستند. مهاجرت روستا ـ شهري[26] عنصر اصلي رشد شهري است. با اينحال، در كشورهايي كه بيشتر جمعيت در مناطق روستايي زندگي ميكنند، مهاجرت روستا به روستا[27] بيشتر متداول است. بنابراين، براي 11 كشور از 14 كشور با دادههاي مربوط به انواع متفاوتي از جريانهاي مهاجرتي، مثل برزيل، هند، و پاكستان، در طول دههي 1980 و قبل از آن مهاجرت روستا به روستا در مقايسه با مهاجرت روستا به شهر رايجتر بوده است. از آنجا كه از طريق مهاجرت به خارج است كه جمعيت ممكن است به زوال محيطزيست روستايي پاسخ دهد و از طريق مهاجرت به داخل است كه جمعيتهاي انساني ممكن است بر محيطزيست آسيبپذير[28] روستا فشار وارد كنند، بايد به خاطر داشت كه نقش مهاجرت روستا به روستا، به عنوان فرآيندي كه از طريق آن تعامل جمعيت با محيطزيست روستايي صورت ميگيرد، در نظر گرفته ميشود. در تحليل تأثيرات احتمالي جمعيت بر محيطزيست روستايي، ميتوان سنجههاي مختلفي از فرسايش زيستمحيطي را درنظر گرفت. در اينجا اساساً تأكيد روي جنگلزدايي است، زيرا جنگلزدايي در ارتباط است با از دستدادن قابلملاحظهي تنوعزيستي[29]، فرسايش خاك[30]، و گرمشدن دماي كرهي زمين. در مقياس جهاني، 60 درصد جنگلزدايي در جهان درحالتوسعه ممكن است به پيشروي سرحدات كشاورزي، 20 درصد به عمليات چوببري[31] شامل استخراج معدن و نفت خام[32]، و 20 درصد به استفادهي خانوار از چوب براي سوخت نسبت داده شود (بانك جهاني[33] 1991). هرچند اهميت اين عوامل بر حسب كشورها و مناطق متفاوت است، ولي به نظر ميرسد كه عوامل جمعيتشناختي نقش مهمي در پيشروي سرحدات كشاورزي و استفاده از چوب جهت سوخت ايفا ميكنند (فائو 2000c). از آنجا كه فشار جمعيت و فرسايش زيستمحيطي هر دو ممكن است هم موجب برونكوچي از مناطق اصلي و هم نتيجهي برونكوچي از مناطق مقصد باشد، از اينرو تحليل ارتباط ميان جمعيت، مهاجرت و محيطزيست روستايي پيچيده است (شكل 1).

حتي از زماني كه اولين گردآورندگان از طريق شكار، شكار را در اطراف خودشان به پايان رساندند، انسانها به مهاجرت به عنوان مكانيزمي براي ايجاد توازن و تعادل بين نياز انسان و منابع متوسل شدند. انسانها به مهاجرت به عنوان مكانيزمي براي انطباق مجدد خواستههاي بشر[34] با منابع متوسل شده بودند. عواملي كه مردم را سوق داد تا مكان اصليشان را ترك كنند ميتوان از آنها با عنوان عوامل دافعه[35] نام برد و شامل حوادث و بلاياي طبيعي[36] و فرسايش تدريجي جنگلها[37] در اثر فعاليتهاي انساني مثل طوفان در اثر جنگلزدايي مناطقي كه آب دريا يا رودخانه را پخش و تقسيم ميكنند[38] و يا فرسايش خاك در اثر استفادهي نادرست از زمين باشد. هم حوادث ناگهاني طبيعي[39] و هم فرسايش تدريجي محيطزيست روستا در اثر فعاليتهاي انساني حاصلخيزي و باروري منابع و در نتيجه درآمد آنهايي را كه به آن منابع وابسته هستند كاهش ميدهد و از اينرو ممكن است باعث مهاجرت به خارج شود. با اينحال، شواهد تجربي در زمينهي تأثير عوامل زيستمحيطي بر مهاجرت به خارج، برونكوچي، به خاطر فقدان دادههايي كه عوامل زيستمحيطي را از ساير عوامل اقتصادي موثر بر مهاجرت تفكيك كند، تقريباً موجود نيست. هنوز هم، يك علاقهي فزاينده به مهاجرت ناشي از عوامل زيستمحيطي، بهويژه در ميان پناهندگان زيستمحيطي[40] يعني مهاجران بينالمللي كه تحت تأثير شرايط زيستمحيطي ناچار شدهاند يك پناهگاه موقتي[41] در كشور ديگري، معمولاً مجاور، جستجو كنند، و افراد بيجا و مكان[42] يعني مردمي كه مجبور شدهاند در اثر حوادث و بلاياي طبيعي در داخل كشور خودشان مهاجرت كنند، وجود دارد. با اينحال، چون تضادهاي سياسي، مدني، مذهبي، و قومي نيز در ايجاد جريانهاي مهاجرتي نقش دارند، از اينرو تعيين نقش دقيق عوامل زيستمحيطي در چنين جابجاييهايي مشكل است.
در كشورهاي توسعهيافته فرسايش محيطزيست اغلب به برونكوچي از مناطق روستايي منجر شده است. گاهي اوقات تغييرات زيستمحيطي در اثر علل طبيعي بوده است، حال آنكه در زمانهاي ديگر، تغييرات زيستمحيطي ناشي از اعمال انساني بوده است. يك مثال در مورد اول، علل طبيعي، تأثير تغييرات آب و هوايي، بارندگي كم[43]، بر كشاورزي و در نتيجهي برونكوچي از دشتهاي بزرگ ايالات متحده در طول دورهي فرسايش خاك ناشي از خشكسالي دههي 1930 (گاتمن[44] و ديگران 1996) ميباشد. صرفنظر از تأثيرات هستهاي و حوادث صنعتي[45]، پسماند زبالههاي منجمد و سمي[46]، و آلودگي شديد آب و هوا، اعمال و فعاليتهاي انساني اغلب به تنزيل تدريجي ولي شديد محيطزيست روستايي منجر شده است. يك مثال جالب، به نصفرسيدن[47] درياي آرال[48] در آسياي مركزي در اثر فروكش بيش از اندازهي آب براي آبياري كشتزارهاي پنبه است كه باعث برونكوچي از منطقه شد (پاستل[49] 1996).
از آنجا كه درونكوچي تراكم جمعيت مناطق مقصد را افزايش ميدهد، ممكن است محيطزيست را تحت تأثير قرار دهد. بر اساس تئوري مالتوس، بازراپ و ديگران اندازهاي كه در آن زمين در مناطق مقصد خالي از سكنه ميشود، به تراكم جمعيت بستگي دارد. سئوال مهمي كه مطرح ميشود اين است كه آيا فقرا در ايجاد خسارتهاي زيستمحيطي دخيل هستند. درست است كه فقرا تمايل دارند به اينكه در زمينهاي حاشيهاي با پتانسيل پايين زندگي كنند و زندگي در آن زمينهايي كه امكان دارد به هنگام استفاده بيشتر تخريب شوند، و اين فقرا را مجبور ميكند به اينكه به مناطق حاشيهاي ديگر مهاجرت كنند، جايي كه فرآيند تخريب و فرسايش زيستمحيطي دوباره شروع ميشود. از طريق اين فرآيند است كه مهاجرت فقرا منجر به جنگلزدايي ميشود. هر چند علل اصلي آن عدم دسترسي فقرا به زمينهاي كافي و كارآمد در مكان اصلي است، با اينحال، بر حسسب كل مناطقي از زمين كه در جهان درحالتوسعه، بهويژه در آمريكاي لاتين، خالي از سكنه شده است، بيشتر جنگلزداييها ناشي از زمينداران بزرگ[50] و كشت و تجارت[51] به هنگام پاككردن زمين براي ايجاد چراگاه[52] در پاسخ به تقاضاهاي مصرف جهاني[53] ميباشد.
مجموعهاي از تحقيقات صورتگرفته در زمينهي تأثيرات مهاجرت بر محيطزيست روستايي در كشورهاي درحالتوسعه بر روي مستعمرهنشينهاي مهاجر[54] و تأثير آنها بر جنگل انبوه مناطق گرم و پُرباران مرزي متمركز شده است. گرچه عوامل غيرجمعيتشناختي اغلب نيروهاي مؤثر واقعي اصلي بودهاند، ولي چنين مهاجريني عوامل مستقيم[55] نسبت قابلتوجهي از جنگلزدايي مناطق گرمسيري بودهاند. برزيل با 35 درصد جنگلهاي انبوه جهان، در دهههاي اخير در اثر گسترش سرحدات كشاورزي حجم مطلق وسيعي از جنگلهاي گرمسيري را به خاطر ساخت دو بزرگراه[56] از دست داده است. در بستر ميزانهاي بالايي از رشد جمعيت و رشد صنعتي، سياست ملي از طريق انگيزههاي مالياتي و جادهسازي گسترش همهجانبهاي را ايجاد كرد تا بتواند از ثروت آمازون استفاده كند. اين يك دريچهي آزادكننده براي روستائياني ايجاد كرد كه در جاهاي ديگر، بهويژه در درياي شمال، جايي كه خشكسالي و رشد جمعيت ناشي از باروري بالا موجب فشار جمعيت بر روي زمين و فقر روستائيان شد، از زمين كافي برخوردار نبودند و همين كه منطقهي آمازون در دسترس قرار گرفت موجب تقويت برونكوچي شد. عليرغم اين، حتي عوامل متداول از جمله ميزان بالايي از تورم، كه موجب گرانشدن زمينها شد، مكانيزهشدن كشاورزي و انتقال به كشت سويا در جنوب كه موجب برونكوچي، بعضاً به آمازون، شد. در برزيل انگيزههاي مالياتي يك دههي پيش به پايان رسيد و برزيل همچنين تعدادي از مناطق حفاظتشدهي بومي بزرگ را ايجاد كرده كه بسياري از مناطق را از پاكشدن زمين محافظت ميكند.
در كشورهاي ديگري چون؛ گواتمالا، پاناما، كاستاريكا، اكوادور، مكزيكو، اندونزي، تايلند، نپال، فيليپين، نيجر، جمهوري متحد تانزانيا، و سودان مهاجرت به جنگلهاي انبوه مرزي در مقياس وسيعي باعث جنگلزدايي[57]، شده است. براي مثال، در گواتمالا مهاجرت به پتن شمالي[58] باعث ازبينرفتن نيمي از جنگلها طي سالهاي 1985-1950 شده است. همانند مورد برزيل، رشد بالاي جمعيت در مناطق اصلي، كه مشخصهي آن نابرابري شديد در مالكيت زمين است، در طول زمان به تجزيهي فزايندهي زمين به قطعات كوچك در نتيجهي تقسيم آنها ميان كودكان و در نتيجه افزايش فقر روستايي شده كه همراه با فقدان دسترسي به زمين باعث برونكوچي مناطق روستايي به شهرهاي گواتمالا و پتن شده است (سادر[59] و ديگران 1997، بيلزبورو و استاپ[60] 1997). در هندوراس جنوبي، سياستهاي دولتي نقش مهمي ايفا كرده است. تشويق مردم به پرورش گلههاي گاو و كشت و زرع پنبه و شكر ميتواند باعث افزايش صادرات شود، كه تسهيل كرده است كه تملك مناطق پست خوب را توسط زمينداران سوداگر تسهيل نمود. اين اقدامات توسعهاي زمينداران كوچك را ترغيب كرده است تا براي انجام كشت و زرع جديد به دامنههاي كوهستاني مهاجرت كنند. پاككردن دامنهها منجر به فرسايش خاك و طغيان آب در پايين رودخانه و تشديد فقر روستايي شده است. در اكوادور، مهاجرت به سمت شرق آمازون و جنگلزداييهاي انبوه كه در اوايل دههي 1970 با ساختن جادههايي توسط كمپانيهاي نفتي براي قراردادن خطوط لولهي نفت شروع شد. آن جادهها باعث هجوم مستعمرهنشينهاي مهاجر[61] در سطح وسيعي شد كه سه چهارم آنها از مناطق روستايي كوهستاني بودند (پيچن[62] و بيلزبورو 1999، پيچن 1997). يك بررسي طولي از خانوارهاي مهاجر مقيم، كه در سالهاي 1990 و 1999 انجام شد، گوياي آن است كه بسياري از زمينهاي اصلي[63] در منطقهي آمازون به اجزاء كوچكتر تقسيم شده و جمعيت مهاجرننشين هر 9 سال يكبار دوبرابر شده و نسبت زمينهاي اصلياي كه تخريب شده از 46 درصد به 57 درصد افزايش يافته است (مورفي[64] 2000، پن[65] و بيلزبورو 2000).
در مورد كشورهاي ديگر نيز نتايج مشايهي وجود دارد. اندونزي، چهارمين كشور پرجمعيت جهان و سومين كشور برحسب جنگلهاي گرمسيري موجود، دومين كشوري است كه بالاترين حجم سالانهي تخريب و ازدستدادن جنگلها را تجربه كرده است، كه بعضي از آنها در اثر مستعمرهنشينهاي مهاجر بوده است (فائو 1997). هم برنامهي تراكوچي حمايتشده توسط دولت[66] با هدف كاهش تراكم بالاي جمعيت در جاوه و بالي[67]، و حركت خودانگيختهي مهاجرين منجر به افزايش تراكم جمعيت در مناطق جنگلي و جنگلزدايي شد. در تايلند، در شمال جنگلزدايي قابلتوجهي توسط مستعمرهنشينهاي مهاجر صورت گرفت (پانايوتو و سينگسيوان[68] 1994) و در تپههاي جنوبي منطقهي نپال مستعمرهنشينهاي مهاجر بعد از يك مبارزهي موفقيتآميز (DDT) براي كاهش مالاريا اسكان يافتند و به پاككردن جنگلها منجر شد (شرستا[69] 1990). در فيليپين، فرآيندي مشابه هندوراس اتفاق افتاد، كه در آن زمينهاي پست تحت كنترل زمينداران عمدهاي قرار گرفت كه مصمم به برداشت محصولات فروشي مانند نيشكر و علوفهي احشام بودند، به طوري كه جمعيت رو به افزايش روستايي ميتوانستند تنها در قسمتهاي شيبدار كنار كوهستانها زمين پيدا كنند، اما زماني كه جنگلها به منظور ايجاد زمينهاي كشاورزي خلوت شدند فرسايش و شستهشدن خاك از طريق سيل اتفاق افتاد (كروز[70] 1997). افزايش فراواني سيل در بنگلادش نيز به خلوتشدن وسيع جنگلها در اطراف مناطق آبخيز هند و نپال نسبت داده ميشود.
در آفريقا مهاجرت روستا به روستا نيز بر روابط ميان مهاجرت ـ محيطزيست مسلط است. در جمهوري متحد تانزانيا[71]، گسترش محصولات نقدي، بهويژه قهوه و پنبه، توسط سياست دولت تحريك شده بود و به مهاجرت روستا به روستاي چشمگيري به جلگههاي يوسانگو[72] و در نتيجه ازبينرفتن پوشش گياهي منجر شد. جمعيت انساني جلگهها بين سالهاي 1948 و 1988 پنجبرابر شد و شمار گلههاي گاو دوبرابر افزايش يافت. با اينحال، زوال اكولوژيكي[73] همچنين تا اندازهاي ناشي از اجارهداري نامطمئن زمين[74] و فقدان نهادهاي اجتماعي براي تنظيم دسترسي و استفاده از منابع بوده است (چارنلي[75] 1997). در نيجريه، كويفار فلات جاس[76]، بيشتر در پاسخ به فرصتهاي بازار بود تا فشارهاي جمعيت كه از دشتهاي حاصلخيز بنو[77] مهاجرت كردند و از دست كشاورزان مناطق خلوت موقتي جنگلي به خانوادههاي كشاورز دايم در مناطق خلوت تغيير پيدا كردند.
جنگلزدايي همچنين ميتواند در اثر جستجوي جمعيت، بهويژه فقرا و بعضي از گروههاي مهاجر مثل افراد غيرساكن و پناهندگان[78]، براي چوبهاي سوختي جهت تأمين نيازهاي انرژي باشد. در آفريقا، آمريكاي مركزي، و آسيا، جمعيتهاي بزرگي از افراد غيرساكن يا پناهندهبراي دورههاي طولاني مجبورند در كمپهاي موقتي[79] زندگي كنند. استفاده از جنگلهاي نزديك براي چوب جهت تأمين سوخت منجر به جنگلزدايي و كاهش آبهاي زيرزميني و سطحي[80] شده است (سسي و محامد[81] 1997). رشد جمعيت و درونكوچي همچنين با ازدستدادن پوشش گياهي در مناطق خشكي، بهويژه در صحراي آفريقا، در ارتباط بوده است. بنابراين شمار روستائيان و گلههاي حيوانياي كه آنها به آن وابستهاند در دهههاي اخير بهطرز چشمگيري افزايش يافته است و اين خود به افزايش مهاجرت در جستجوي مراتع ديگر و افزايش رقابت فزاينده براي زمين با جمعيتهاي غيرمهاجر[82] شده است.
در حالي كه بررسيهاي موردي نشان از تأثير مهاجرت به مناطق حاشيهاي و آسيبپذير در تخريب محيط زيست دارد، عوامل ديگري غير از مهاجرت عوامل تسهيلكنندهي اصلي در تخريب محيط زيست هستند، كه از جملهي آنها ميتوان به اقدامات دولتها، همكاريهاي ملي و بينالمللي، و دامداريهاي در مقياس وسيع[83] در پاسخ به تقاضاي ملي و بينالمللي براي چوب، گوشت گاو[84] و ساير محصولات كشاورزي اشاره كرد. جادهها و زيرساختها خيلي اوقات حركت مهاجرين را تسهيل كرده است.
در همان حال، برونكوچي ممكن است فشارهاي زيستمحيطي را در مناطق اصلي فرونشاند. براي مثال، در كاماكو والي[85] بوليوي برونكوچي به چراي كمتر متمركز و بهبود محيط زيست منجر شده است (پرستون[86] 1998). با اينحال، در پرويان آندس[87] و در جزيرهاي در ليك ويكتوريا[88] برونكوچي به كاهش عرضهي نيروي كار منجر شد كه نگهداري تراسها را مشكل و به فرسايش بيشتر خاك منجر شد (كالينز[89] 1986). در كشورهاي توسعهيافته، سرحدات كشاورزي مدتهاست كه بسته شده است. جمعيتهاي روستايي در سرتاسر جهان توسعهيافته كاهش مييابند، در حالي كه محدودهي جنگلهاي ثانويه[90] ثابت بوده يا در حال افزايش است. در نيمهي آخر قرن بيستم، برونكوچي تقريباً هميشه از مناطق روستايي به مناطق شهري بوده است. مثال بارز آن كشورهاي درحالتوسعهي حارهاي است.
بررسي ادبيات كنوني رشد جمعيت، مهاجرت و محيطزيست روستايي مثالهاي متعددي به دست ميدهد كه در آن مهاجرت كشاورزان به سرحدات كشاورزي منجر به جنگلزدايي مناطق گرمسيري يا خشكشدن زمين در مناطق خشكي شده است. اين مثالها همچنين نقش اساسي برخورداري از منابع طبيعي، نهادها، سياست محلي و ملي و، در بعضي موارد، بازارهاي بينالمللي و عوامل فرهنگي را نشان ميدهد. با توجه به اينكه بسياري از مناطقي كه آباد شدهاند با تنوع زيستي فوقالعادهاي مشخص شدهاند و با توجه به اينكه جنگلهاي مناطق گرمسيري نيز نقش اساسي در الگوهاي آب و وهوايي جهان و جلوگيري از گرماي كرهي زمين ايفا ميكند، بيان علل ريشهاي مهاجرت كه منجر به جنگلزدايي ميشود اهميت مييابد. از آنجا كه بيشتر مهاجرين فقرا هستند، چالش عمده يافتن راههايي براي مبارزه با فقر روستاييان در حالي است كه استفادهي پيوستهتري از محيط زيست روستايي در مناطق اصلي را ترويج ميكند.
[1] . Dryland Areas، [2] . World’s Gene Pool، [3] . Tropical Rainforests، [4] . Profound Shift، [5] . Melanesia and Micronesia، [6] . Eastern Africa، [7] . Middle Africa، [8] . Western Africa، [9] . Higgings، [10] . Cleaver and Schreiber، [11] . Less Population Countries، [12] . Uganda، [13] . Yeman، [14] . Afghanistan، [15] . The Democratic Republic of the Congo، [16] . Ethiopia، [17] . Rural Population Density، [18] . Kenya، [19] . Bagladesh، [20] . Myanmar، [21] . Nigeria، [22] . Vietnam، [23] . Mutually Countervailing Forces، [24] . Absorption، [25] . Colonization، [26] . Rural – Urban Migration، [27] . Rural – Rural Migration، [28] . Fragile Rural Environment، [29] . Biodiversity، [30] . Soil Erosion، [31] . Logging Operations، [32] . Miring and Petroleum، [33] . World Bank، [34] . Human Wants، [35] . Push Factors، [36] . Natural Disasters، [37] . Gradual Environmental Degradation، [38] . Deforestation of Watersheds، [39] . Sudden Natural Disasters، [40] . Environmental Refugees، [41] . Temporary Asylum، [42] . Displaced Persons، [43] . Less Precipitation، [44] . Gutmann، [45] . Nuclear and Industrial Accident، [46] . Toxic and Solid Waste Dumps، [47] . Shrinkage، [48] . Aral Sea، [49] . Postel، [50] . Large Landholders، [51] . Agro-Business، [52] . Pasture، [53] . Global Consumption Demands، [54] . Migrant Colonists، [55] . Direct Agents، [56] . Highway، [57] . Forest Clearing، [58] . Northern Peten، [59] . Sader، [60] . Bilsborrow and Stupp، [61] . Migration Colonist، [62] . Pichon، [63] . Original Plots، [64] . Murphy، [65] . Pan، [66] . Government-Sponsored Transmigration Programme، [67] . Java and Bali، [68] . Panayotou and Sungsuwan، [69] . Shrestha، [70] . Cruz، [71] . United Republic of Tansania، [72] . Usangu، [73] . Ecological Deterioration، [74] . Insecure Land Tenure، [75] . Charnley، [76] . Koyfar of the Jos Plateau، [77] . Benue Plains، [78] . Displaced Persons and Refugees، [79] . Makeshift Camps، [80] . Surface and Underground، [81] . Sessay and Mohamed، [82] . Sedentary Population، [83] . Large - Scale Ranchers، [84] . Beef، [85] . Camacho Valley، [86] . Preston، [87] . Peruvian Andes، [88] . Lake Victoria، [89] . Collins، [90] . The Area in Secindary Forest
منابع
Bilsborrow, Richard E, and Paul Stupp (1997). Population dynamics, land use change and deforestation in Guatemala. In Population and Development in the Isthmus of Central America, Anne Pebley and Luis Rosero Bixby, eds. Santa Barbara, California: Rand Corporation, pp. 581-623.
Charnley, Susan (1997). Environmentally-displaced peoples and the cascade effect: lessons from Tanzania. Human Ecology, vol. 25, No. 4, pp. 593-618.
Cleaver, K. M., and G. Schreiber (1994). Reversing the Spiral: The Population, Agriculture, and Environment Nexus in Sub-Saharan Africa. Washington, D.C.: World Bank.
Collins, Jane (1986). Smallholder settlement of tropical South America: the social causes of ecological destruction. Human Organization, vol. 45, No. 1, pp. 1-10.
Cruz, Maria Concepcion (1997). Effects of population pressure and poverty on biodiversity conservation in the Philippines. In Population, Environment and Development, R. K. Pachauri and Lubina Qureshy, eds. New Delhi, India: Tata Energy Institute, pp. 69-94.
Food and Agriculture Organization of the United Nations. (1996b). Food requirements and population growth. Technical background document, No. 4, for the World Food Summit. Rome: FAO.
Food and Agriculture Organization of the United Nations. (1997). State of the World’s Forests. Rome: FAO.
Food and Agriculture Organization of the United Nations. (2000c). Population and the environment: a review of issues and concepts for population programmes. Part III. Population and deforestation. Rome: FAO.
Gutmann, Myron P., and others (1996). Demographic responses to climate change in the US Great Plains, 1930 to 1980. Paper presented at the Annual Meeting of the Population Association of America, New Orleans, Louisiana, 9-11 May. Unpublished.
Higgins, G. M., and others (1982). Potential Population Supporting Capacities of Lands in the Developing World. Technical report of project, FPA/INT/513, Land Resources for Populations of the Future, Food and Agriculture Organization of the United Nations, United Nations Population Fund and International Institute for Applied Systems Analysis. Rome: FAO.
Murphy, Laura (2000). Agricultural colonization and land use in the Northern Ecuadorian Amazon. Paper presented at the Latin American Studies Association Conference held at Miami, Florida, 16-18 March 2000.
Pan, William, and R. E. Bilsborrow (2000). Change in Ecuadorian farm composition over time? Population pressures, migration and changes in land use. Paper presented at the Annual Meeting of the Population Association of America held at Los Angeles, California, 23-25 March 2000.
Panayotou, Theodore, and Somthawin Sungsuwan (1994). An econometric analysis of the causes of tropical deforestation: the case of northeast Thailand. In The Causes of Tropical Deforestation, Katrina Brown and David W. Pearce, eds. London: University College of London Press, chap. 13, pp. 192-209.
Pichón, F. (1997). Colonist land allocation decisions, land use and deforestation in the Ecuadorian Amazon frontier. Economic Development and Cultural Change, vol. 45, No. 4, pp. 707-744.
Pichón, F, and R. E. Bilsborrow (1999). Land-use systems, deforestation, and demographic factors in the humid tropics: farm-level evidence from Ecuador. In Population and Deforestation in the Humid Tropics, R. E. Bilsborrow and D. Hogan, eds. Liège, Belgium: International Union for the Scientific Study of Population.
Postel, Sandra (1996). Forging a sustainable water strategy. In State of the World, 1996, Lester Brown and others, eds. Washington, D.C.: Worldwatch Institute.
Preston, David (1998). Post-peasant capitalist grazers: the 21st century in southern Bolivia. Mountain Research and Development, vol. 18, No. 2, pp. 151-158.
Sader, S. A., and others (1997). Human migration and agricultural expansion: an impending threat to the Maya biosphere reserve. Journal of Forestry, vol. 95, No. 12, pp. 27-32.
Sessay, Richard, and F. Mohamed (1997). Forced migration, environmental change, and wood fuel issues in the Senegal River Valley. Environmental Conservation, vol. 24, No. 3, pp. 251-260.
United Nations. (2000c). World urbanization prospects: the 1999 revision. Data tables and highlights. Working Paper, No. 161. Population Division of the Department of Economic and Social Affairs, United Nations Secretariat. New York.
World Bank (1991). Forestry. Sector Report. Washington, D.C.: World Bank