گذار جمعيتشناختي در ايران (1)
گذار جمعيتشناختي در ايران (۱)
حاتم حسيني
مقدمه
تغيير و تحول ويژگي ذاتي جمعيتهاست. در طول تاريخ شناختهشدهي زندگي بشر بر روي كرهي زمين، جمعيتي را نميتوان پيدا كرد كه از تغيير و تحول در امان بوده باشد. فرآيند تغيير و تحول جمعيت در طول زمان واقع ميشود. جمعيت جهان در ميانهي سال 2006، بيش از 7/6 ميليارد نفر گزارش شد (ادارهي مدارك جمعيت 2008: 7). اين رقم نشان ميدهد جمعيت جهان كه در ابتداي قرن بيستم 6/1 ميليارد نفر بود، كمي بيش از چهار برابر شده است. اين ميزان رشد در مقايسه با رشد جمعيت در طول 200000 سال زندگي انسان بر روي كرهي زمين كاملاً چشمگير است.
بر اساس برآوردهاي صورتگرفته، جمعيت جهان در آستانهي انقلاب كشاورزي[1] تقريباً 4 ميليون نفر بود (ويكس 2002)، اما با تغيير وضعيت زندگي اجتماعات انساني از شكار و گردآوري خوراك به يكجانشيني و كشاورزي، به سرعت افزايش پيدا كرد. جمعيت جهان، در قرن اول ميلادي، كمي بيش از 200 ميليون نفر بود. در 17 قرن بعد، جمعيت پيوسته افزايش يافت. تا زمان انقلاب آمريكا در سال 1804، جمعيت جهان هنوز به 1 ميليارد نفر نرسيده بود. از آن تاريخ به بعد جمعيت با سرعت حيرتانگيزي افزايش يافت، بهطوري كه 123 سال بعد با يك ميليارد نفر افزايش به دو ميليارد نفر در سال 1927 رسيد، سپس در يك دورهي كوتاه 33 ساله، يك ميليارد نفر ديگر افزايش يافت و به بيش از سه ميليارد نفر، 3039 ميليون نفر، در سال 1960 رسيد. فقط چهل سال طول كشيد تا جمعيت جهان با سه ميليارد نفر ديگر افزايش به 6018 ميليون نفر در سال 2000 ميلادي رسيد. در واقع، جمعيت جهان كه در طول دهها هزار سال بهكندي افزايش مييافت، در 200 سال گذشته با 9/534 درصد افزايش از 945 ميليون نفر در سال 1800 به بيش از 6 ميليارد نفر در سال 2000 رسيد. بر همين اساس است كه جمعيتشناسان اصطلاح انفجار جمعيت[2] را براي توصيف وقايع جمعيتشناختي اخير بهكار گرفتهاند.
با تمام اينها، نبايد فراموش كرد كه رشد جمعيت در هر دورهاي با تحولات مثبت همراه بوده است. در طول مرحلهي شكار و گردآوري خوراك، براي تهيهي غذاي جمعيتي اندك زميني بسيار وسيع موردنياز بود كه اين امر به كمبود غذا در نتيجهي رشد جمعيت منجر ميشد. با اينحال، حركت از مرحلهي گردآوري خوراك به سمت جامعهي مبتني بر كشاورزي، "ظرفيت حمل[3]" زمين را افزايش داد و امكان رشد بيشتر جمعيت را فراهم ساخت.
هرگونه بررسي در زمينهي رشد جمعيت را بايد با درك بهتر ابعاد مختلف تغييرات جمعيت، باروري، مرگومير و مهاجرت، و قراردادن اين روندها در درون يك دورنماي وسيعتر اقتصادي ـ اجتماعي آغاز كرد. در اين مقاله تلاش ميكنم تا با طرح موضوع گذار جمعيتشناختي، روندهاي دو عامل اصلي مؤثر بر حجم جمعيت و روندهاي رشد ساليانهي جمعيت (باروري و مرگومير) را در مقياس كلان بررسي كنم. در ادامه به طرح موضوع گذار جمعيتشناختي در ايران و مؤلفههاي اصلي آن ميپردازم.
گذار جمعيتشناختي چيست؟
در گذشته به خاطر ميزانهاي بالاي مواليد و مرگومير رشد جمعيت در جوامع انساني بسيار پايين بود. اين وضعيت كه از آن به تعادل قديم ياد ميكنند. در اوايل قرن ۱۹ انسان از طريق كشف داروهاي جديد و كنترل بيماريهاي همهگير توانست به مقدار زيادي سطح مرگومير را كاهش دهد. پس از اين دوران، كشورهاي اروپاي شمالي و غربي مثل انگلستان، فرانسه و سوئد از طريق كاهش سطح باروري توانستند در وضعيت جديدي قرار بگيرند كه باز هم مثل گذشته رشد جمعيتشان در سطح پاييني قرار گرفت، موقعيتي كه از آن به تعادل جديد ياد ميكنند. گذار جمعيتشناختي يعني حركت از تعادل قديم به تعادل جديد. ويژگي مشترك هر دو وضعيت ميزانهاي پايين نرخ رشد ساليانهي جمعيت است، منتهي مكانيزم رشد پايين جمعيت در گذشته ميزانهاي بالاي مواليد و مرگومير و در تعادل جديد ميزانهاي پايين مواليد ومرگومير است.
براي نخستين بار وارون تامپسون در سال 1929 به فرمولبندي نظريهي گذار پرداخت. پانزده سال بعد، لندري ضمن بسط ايدههاي تامپسون و ارايهي يك تيپولوژي جديد، تببين جامعتري در مقايسه با تامپسون براي تغييرات باروري و مرگومير ارايه كرد. در سال 1936، كارساندرز با انتشار كتاب جمعيت جهان: رشد گذشته و روندهاي كنوني[4] به جرگهي پيشگامان نظريهي گذار پيوست. بعدها در سالهاي 1945 و 1947 نوتشتاين و بلاكر به تكميل نظريهي گذار پرداختند. هرچند نوتشتاين به هيچ عنوان اولين كسي نيست كه اساس نظريهي گذار جمعيتشناختي را گذاشت، اما فرمولبندي اوليهي او به عنوان فرمولبندي كلاسيك نظريهي گذار پذيرفته شده است (كيرك 1996: 363-361). در نظريهي گذار جمعيتشناختي اين موضوع مورد بررسي قرار ميگيرد كه چگونه و تحت تاثير چه عوامل، شرايط و زمينههايي جمعيتها از تعادل قديم به تعادل جديد ميرسند.
گذار جمعيتشناختي طي چهار مرحله صورت ميگيرد (شكل 1). در مرحلهي اول، بين باروري و مرگومير كه هر دو در سطح بالايي در نوسان هستند تعادل وجود دارد. در اين مرحله، رشد جمعيت بسيار پايين و به كندي صورت ميگيرد. از مشخصههاي بارز اين دوره، ميزان بالاي مرگومير نوزادان و اطفال، اميد زندگي كوتاه و عمدتاً كمتر از 35 سال، ساختار سني جوان جمعيت، ساختار خانواده سنتي و اقتصاد مبتني بر معيشت دهقاني است.
شكل (1) ـ مراحل كلاسيك گذار جمعيتشناختي

در مرحلهي دوم، الگوهاي مرگومير تغيير ميكند اما الگوي باروري همچون قبل ميباشد. در نتيجهي آغاز كاهش مرگومير و ثبات نسبي باروري رشد جمعيت شتاب ميگيرد و ساختمان سني جمعيت به سمت جوانترشدن ميل ميكند. در اين مرحله، اشكال سنتي خانواده شروع به تغيير ميكند، فردگرايي افزايش مييابد، سازمان اجتماعي به سوي شهرنشيني و اقتصاد به سمت صنعتيشدن ميل ميكند. در مرحلهي سوم، ضمن استمرار سطوح پايين مرگومير، باروري نيز كاهش مييابد. آهنگ رشد جمعيت به كندي ميگرايد، ساختمان سني بهسوي سالخوردگي ميل ميكند، تمايل به فرزندآوري كم، نظام خانواده هستهاي، شهرنشيني بالا و اقتصاد بهطور كامل صنعتي است. در مرحلهي چهارم، باروري و مرگومير دوباره در سطح پايين به تعادل ميرسند و ميان آنها همگرايي بهجود ميآيد در نتيجه رشد جمعيت نيز بسيار كم ميشود. بهخاطر ساختار سني سالخوردهي جمعيت، ميزانهاي مرگومير از ميزانهاي مواليد پيشي ميگيرد و جمعيت در سراشيبي سقوط قرار ميگيرد.
گذار مرگومير
كاهش مرگومير يكي از عناصر اصلي نظريهي گذار جمعيتشناختي است. استمرار كاهش مرگومير و افزايش اميد زندگي را گذار مرگومير[5] ميگويند. در جريان گذار مرگومير شاخص اميد زندگي در بدو تولد افزايش مييابد و از رقمي كمتر از 35 سال به رقمي بيش از 70 سال ميرسد و به اين ترتيب، متوسط سالهايي كه يك نوزاد شانس زندهماندن دارد به بيش از دو برابر ميرسد. هرچند ميرزايي (1380) تعيين تاريخ و معياري مشخص براي آغاز گذار مرگومير را مشكل ميداند ولي، با احتياط، آغاز مرحلهي گذار مرگومير را از زماني ميداند كه اميد زندگي در بدو تولد بهطور مداوم و قابل توجه افزايش پيدا كرد.
تا قبل از نيمهي اول قرن هيجده تجربهي اميد زندگي در بدو تولد[6] بيش از 35 سال براي يك جامعه امري غيرعادي بود (ميرزايي 1371). اين شاخص در زمان امپراطوري روم حدود 22 سال برآورد شد كه در قرون وسطي در اروپاي غربي به حدود 35 سال رسيد. پس از انقلاب صنعتي اميد زندگي پيوسته افزايش يافت و در قرن بيستم بهسرعت رشد كرد. اميد زندگي در بدو تولد كه در آغاز قرن بيستم در اروپاي غربي و ايالات متحده حدود 40 تا 45 سال بود، در دههي 1950 به حدود 60 تا 65 سال رسيد و هماكنون در اين مناطق تقريباً بين 72 تا 77 سال است (ادارهي مدارك جمعيت 2006: 6). در ساير نقاط دنيا تجربهي افزايش اميد زندگي و كاهش مرگومير بيشتر به سالهاي پس از جنگ دوم جهاني برميگردد. تغييرات در اين دسته از كشورها چشمگير بود. عمران براي گذار از مرگومير بالا به مرگومير پايين، گذار اپيدميولوژيك[7]، سه مدل را مشخص كرده است:
1) مدل غربي يا كلاسيك[8]، كه عمدتاً منبعث از تجربهي كشورهاي اروپايي است و ميزان مرگومير از سطح بالاي حدود 30 در هزار به ميزان پايين كمتر از 10 در هزار تقليل مييابد. در مراحل اوليه، اين كاهش ناشي از فرآيند نوسازي بوده و پيشرفتهاي پزشكي كمتر در آن دخالت داشته است.
2) مدل شتابان[9]، كه ژاپن و اروپاي شرقي را توصيف ميكند. در اين مدل، كاهش مرگومير اساساً در نتيجهي انقلاب پزشكي و بهبودهاي اقتصادي، اجتماعي و محيطي بسيار سريعتر از مدل كلاسيك بود.
3) مدل متأخر[10]، اين الگو مربوط به كشورهاي درحالتوسعه است كه در آنها ميزان مرگومير در سالهاي پس از جنگ دوم جهاني بهشدت كاهش يافته است ولي هنوز به سطوح پايين كشورهاي توسعهيافته نرسيده است. عمران بر اين باور است كه در اين مدل تكنولوژي پزشكي و مداخلهگري پزشكي همگاني از عوامل مهم بوده (لوكاس و مير 1381) و كاهش مرگومير مستقل از توسعهي اقتصادي و اجتماعي بوده است. در هر يك از مدلهاي فوق سه مرحله قابل تشخيص است:
مرحلهي اول، دورهي طاعون و قحطي است. در اين مرحله ميزان مرگومير بسيار بالا بوده است. عمران بيان ميكند كه در مرحلهي اول هر نوع اقدام مربوط به بهداشت عمومي و كاهش قحطي، به كاهش مرگومير منجر ميشد. مرحلهي دوم، دورهي افول اپيدميهاي عالمگير است. هرچند سطح مرگومير پايينتر است ولي در مقايسه با استانداردهاي كنوني هنوز بالا هستند. اميد زندگي حدود 50 سال است و علت مرگومير عمدتاً بيماريهاي عفوني و انگلي است. در اين مرحله از انتقال اپيدميولوژيك، قابليت زيادي براي مداخلهگري پزشكي و بهبود بهداشت و سلامت عمومي وجود دارد. مرحلهي سوم، دورهي بيماريهاي انهدامي و بهوجودآمده توسط انسان است. در اين مرحله سطح مرگومير بسيار پايين و اميد زندگي در بدو تولد دستكم 70 سال است. بسياري از كشورهاي جهان به اين مرحله رسيدهاند و مهمترين علل مرگ در اين كشورها بيماريهاي انهدامي نظير سرطان، تصادفات و ... است (همان).
اين بهبودهاي چشمگير در اميد زندگي بهويژه در سنين بسيار پايين مؤثر بوده است. در عصر پيشامدرن، هنگامي كه اميد زندگي حدود 20 سال بود، تقريباً 53 درصد كودكان قبل از رسيدن به 5 سالگي ميمردند. در مقابل، در سال 2000، هنگامي كه اميد زندگي در جهان بهطور متوسط 68 سال بود، تنها حدود 3 درصد از كودكان قبل از رسيدن به 5 سالگي ميمردند. حتي در فقيرترين كشورهاي جهان، اوگاندا[11]، زامبيا[12] و سيرالئون[13]، كه اخيراً مرحلهي گذار مرگومير را تجربه كردهاند، نسبت كودكاني كه قبل از رسيدن به 5 سالگي ميميرند تا 27 درصد كاهش يافته است (ويكس 2002).
جوامعي كه سطح مرگومير در آنها بسيار بالاست، به باروري بيشتري براي جبران مرگومير نياز دارند. برآورد شده است كه در شرايطي كه اميد زندگي حدود 20 سال است، براي اينكه يك جامعه خودش را جايگزين كند يعني به رشد جمعيت صفر[14] برسد، بايد يك زوج بهطور متوسط 1/6 بچه داشته باشد. به موازات كاهش مرگومير، ميزان باروري سطح جايگزيني از 1/6 بچه براي هر زن به 2/4، 3/3 و 1/2 بچه بهترتيب براي سطوح اميد زندگي 30، 40 و 68 سال ميرسد (ويكس 2002).
با تمام اينها، در حاليكه كاهش مرگومير كيفيت زندگي را تغيير ميدهد و همهي افراد مشتاقانه بهدنبال كاهش مرگومير و عمر طولاني هستند، اما كاهش باروري هنوز در سطح گسترده و در مقياس جهاني، پسنديده و مطلوب نيست و به تغييرات چشمگير اجتماعي در الگوهاي ازدواج و تشكيل خانواده وابسته است. بنابراين، گرچه كاهش مرگومير در نهايت به كاهش باروري منجر ميشود، اما آهنگ كاهش در اين دو پديده اغلب متفاوت است، و اين مسأله به سطوح بالايي از رشد جمعيت بين اين دو رژيم جمعيتي منجر ميشود كه يكي بر اساس باروري و مرگومير بالا و ديگري بر پايهي باروري و مرگومير پايين استوار است.
گذار باروري
در حالي كه كاهش مرگومير اولين مرحله از گذار جمعيتشناختي است، دومين مرحلهي آن حركت از رژيم باروري طبيعي به رژيم باروري كنترلشده است كه در اصطلاح به آن گذار باروري[15] ميگويند. هنري اصطلاح باروري طبيعي را براي جمعيتي ابداع كرده است كه بهطور ارادي اقدام به كنترل مواليد نميكند. در اين جمعيتها باروري واقعي، نكاحي، عمدتاً وابسته به متغيرهاي بيولوژيك است، حتي هنجارهاي اجتماعي در زمينههايي چون؛ مدت شيردهي[16] و يا ممنوعيت مقاربت[17] در دوران شيردهي دخالت دارد (وانش و ترموت، 1978). بهطور كلي، باروري طبيعي تابع قوانين و مقررات زيستي، اجتماعي و فرهنگي است و هيچ نوع كنترل ارادي و آگاهانهاي از طرف زوجين بر آن مترتب نيست. در چنين شرايطي ميزان خام مواليد[18] بالا و معمولاً بيش از 40 در هزار و ميزان باروري كل رقمي بين 6 تا 8 بچه است. باروري كنترلشده، برخلاف باروري طبيعي، تابع قوانين و مقررات خانواده است. زوجين بهطور ارادي و آگاهانه اقدام به كنترل و محدودنمودن بعد خانوار ميكنند. در چنين شرايطي ميزان خام مواليد پايينتر از شرايط باروري طبيعي و به رقمي كمتر از 20 در هزار تنزل مييابد. ميزان باروري كل نيز به ارقامي بين 2 تا 3 و حتي كمتر از 2 نوزاد ميرسد.
شواهدي در دست است كه نشان ميدهد حتي جوامعي كه در مرحلهي پيش از گذار هستند، وضعيتهايي كه در آن افراد بر مبناي قابليت زيستشناختيشان ميتوانند زادولد كنند، تشويق نميكنند. در ميان هاترايتها[19]، هر زن به طور متوسط در طول عمر خود تنها حدود 9 فرزند داشته است.
اكنون سئوال اين است كه در جمعيتهايي كه از روشهاي جلوگيري از آبستني استفاده نميكنند، در شرايط باروري طبيعي، چه چيزي مانع رسيدن باروري به بيشينهي نظري آن ميشود؟ در پاسخ بايد گفت كه عوامل زيستي و اجتماعي نقش مهمي در كاهش باروري حتي در فقدان وسايل مدرن جلوگيري از آبستني ايفا ميكردند. دورههاي طولاني شيردهي كه اغلب به سال ميرسيد، از شروع تخمكگذاري جلوگيري ميكرد و بنابراين فاصلهگذاري بين مواليد را افزايش ميداد، رسوم اجتماعي ادامهي مقاربت پس از تولد فرزند را ناپسند ميشمردند. تمام اين عوامل دست به دست هم ميدادند و از رسيدن ميزان باروري به بيشينهي نظري آن جلوگيري ميكردند.
آغاز كاهش باروري در بسياري از كشورهاي جهان كاملاً مشهود است. بنگلادش، بهعنوان كشوري كه كمتر احتمال داده ميشد كاهش باروري را تجربه كند، كاهش سريعي را در ميزان باروري كل از 8/6 در ميانهي دههي 1980 به 8/3 در اواخر دههي 1990 رسيد (بخش جمعيت سازمان ملل متحد 2001). كاهش باروري در آفريقاي شمالي و جنوبي هماكنون ادامه دارد. در آفريقاي غربي و بخشهايي از آفريقاي شرقي باروري همچنان بالاست، اما حتي در اين مناطق نشانههاي كاهش باروري در بسياري از كشورها مشهود است (همان).
اگرچه پيشبيني چگونگي آهنگ كاهش باروري غيرممكن است، اما تجارب قبلي نشان ميدهد كه برخلاف گذارهاي تاريخي باروري در اروپا، در دوران مدرن هنگاميكه باروري شروع به كاهش ميكند، اين كاهش بسيار سريع است. ميزان باروري كل در كرهي جنوبي از 6/5 در اوايل دههي 1960 به 5/1 در اواخر دههي 1990 رسيد، حتي ميزان باروري كل كشوري سنتي مانند مصر در فاصلهي زماني 30 سال، از 5/6 فرزند براي هر زن به 4/3 فرزند تقليل پيدا كرد. درحاليكه جمعيتشناسان انتظار نداشتند كاهش باروري در آفريقا بهخاطر فقر گسترده، بيسوادي و ترجيح خانوادههاي بزرگ، به سرعت مناطق ديگر جهان باشد، اما حتي در اين قاره، مواردي از كاهش سريع باروري بهچشم ميخورد. براي مثال، ميزان باروري كل در كنيا طي يك دورهي 30 ساله، از 9/7 به 6/4 فرزند كاهش يافت (بخش جمعيت سازمان ملل متحد 2001).
باروري جهاني در فاصلهي زماني 50 سال، از پنج فرزند براي هر زن به 7/2 فرزند براي هر زن كاهش يافته است، البته بعضي از كشورهاي اروپايي و تعدادي از كشورهاي شرق آسيا داراي ميزان باروري 2/1 يا حتي پايينتر هستند (ادارهي مدارك جمعيت 2006: 10-8، بخش جمعيت سازمان ملل 2001). بنابراين، سازمان ملل پيشبيني ميكند كه ميزان باروري در جهان همچنان كاهش بيابد، حتي در مورد كشورهايي كه كمترين ميزان توسعهيافتگي را دارند، انتظار ميرود ميزان باروري كل همچنان كاهش بيابد. طي سالهاي 2005-2000، 56 كشور از 192 كشور دنيا داراي ميزان باروري كل چهار فرزند يا بيشتر بودهاند. بر اساس پيشبينيهاي صورتگرفته، تعداد اين كشورها تا دورهي 2050-2045 به صفر تقليل خواهد يافت. در مقابل، 139 كشور باروري كل كمتر از دو خواهند داشت (سازمان ملل متحد 2004: 50).
[1] . Agricultural Revolution، [2] . Population Explosion، [3] . Carrying Capacity، [4] . World Population, Past Growth and Present Trends، [5] . Mortality Transition، [6] . Life Expectancy at Birth، [7] . Epidemiological Transition، [8] . Classic or Western Model، [9] . Accelerated Model، [10] . Delayed Model، [11] . Uganda، [12] . Zambia، [13] . Sierra Leone، [14] . Zero Population Growth، [15] . Fertility Transition، [16] . Duration of Lactation، [17] . Taboos on Intercourse، [18] . Crude Birth Rate، [19] . Hutterites