قوميّت و باروري: آزمون فرضيه‌هاي رقيب براي تبیین تفاوت‌هاي قومي باروري

در شهرستان اروميه

محمد‌جلال عبّاسي شوازي

حاتم حسيني

 مقدّمه

بررسي‌ها (عبّاسي شوازي و حسيني 2008) نشان مي‌دهد كه در طول دوران گذار باروري در ايران، گروه‌هاي قومي و استان‌هاي ناهمگن از نظر قومي و مذهبي سطوح متفاوت امّا روندهاي باروري مشابهي با سطوح و روندهاي ملّي باروري و اكثريّت فارس تجربه كرده‌اند. عبّاسي شوازي و مك‌دونالد (2005: 25) بر اين باورند كه خاستگاه اين تفاوت‌ها ممكن است قومي يا مذهبي باشد، زيرا تأثير تغييرات اقتصادي ـ اجتماعي و برنامه‌هاي دولت بر رفتار باروري با ميانجيگري زمينه‌هاي قومي و فرهنگي صورت مي‌گيرد. هويّت قومي يك عامل بازدارنده‌ي قوي براي همگرايي جمعيّت‌شناختي به‌ويژه در جوامع متكثّر به لحاظ فرهنگي مي‌باشد.

جغرافياي گذار باروري در اروپا بر اهميّت مرزهاي زباني، قومي و فرهنگي در تغييرات باروري صحّه مي‌گذارد ( نادل و وان دي وال 1979، وان دي وال و نادل 1980، كول 1973). يافته‌هاي پروژه‌ي باروري اروپايي پرينستون نشان داد در برخي از مناطق اروپا كه از نظر توسعه‌ي اقتصادي ـ اجتماعي وضعيّت مشابهي داشتند، كاهش باروري به‌طور هم‌زمان تجربه نشد، در حالي‌كه مناطقي با ويژگي‌هاي اقتصادي و اجتماعي كم‌تر مشابه كاهش تقريباً همانندي را در باروري تجربه كردند. بر اين اساس، واتكينز (1991 به نقل از ويكس 2002: 97) استدلال مي‌كند كه مناطقي با عناصر فرهنگي مشترك مثل زبان يكسان، زمينه‌ي قومي مشترك و سبك زندگي مشابه در مقايسه با مناطقي كه از نظر فرهنگي كم‌تر مشابه هستند بيشتر احتمال دارد كه كاهش باروري را با هم تجربه كنند. به‌نظر مي‌رسد فاصله‌ي اجتماعي بين افراد كه تفاوت‌هاي زباني و نابرابري‌هاي اقتصادي و اجتماعي از مصاديق بارز آن هستند (محموديان و كارميكائيل 1998: 259، ويكس 2002: 98) يكي از موانع جدّي فرا راه گسترش و اشاعه‌ي انديشه‌ي تنظيم خانواده و كنترل مواليد در ميان گروه‌هاي قومي و مذهبي است.

در ايران اگرچه بر اساس آمارهاي رسمي فارس‌ها در مقايسه با ساير گروه‌هاي قومي بيشترين سهم، 2/46 درصد، را از جمعيّت كل كشور دارند، امّا جمعيّت گروه‌هاي قومي در مجموع بيشتر از اكثريّت فارس است. در اين ميان، تُرك‌ها و كُردها به ترتيب با سهم نسبي 6/20 درصد و 10 درصد جمعيّت به ترتيب دوّمين و سوّمين گروه قومي در ايران هستند (زنجاني و ديگران 1378: 53، زنجاني و ناصري 1375). بررسي‌هاي صورت‌گرفته (عرفاني 2005، حسيني 1379، 1380) گوياي آن است كـه تفاوت‌هاي منطقه‌اي زيادي در شاخص‌هاي توسعه‌ي اقتصادي و اجتماعي در ايران وجود دارد. در آذربايجان غربي سهم كُردها در زمينه‌هايي چون آموزش (حسيني1380الف: 85)، ميزان مشاركت سياسي، احساس بي‌عدالتي قومي (بلالي 1384)، ميزان مشاركت زنان در بازار كار و ساير شاخص‌هاي توسعه كم‌تر از تُرك‌هاست. به باور كُللون (1994) با افزايش درجه‌ي نوسازي، تصميم‌هاي زوجين درباره‌ي شمار و زمان‌بندي مواليد نه تنها به تأثيراتي كه يك خُرده‌فرهنگ قومي ممكن است بر آنها داشته باشد، بلكه به اندازه‌ي تعامل و درگيري آنها با نهادهاي مدرن نيز بستگي دارد.

با توجّه به تحوّلات باروري در ايران (عبّاسي شوازي 2000، عبّاسي شوازي و مک‌دونالد 2005، ميرزايي 2005) و تفاوت‌هاي قومي در تجربه‌ي تغييرات باروري در سطح كلان (عبّاسي شوازي و حسيني 2008) و نيز همگرايي باروري گروه‌هاي قومي با روندهاي ملّي و اكثريّت فارس در سال‌هاي اواخر دهه‌ي 1370 (عبّاسي شوازي و حسيني و ناي پنگ 1386، عبّاسي شوازي و حسيني 2008، عبّاسي شوازي 1380، صادقي 1383، عبّاسي شوازي و صادقي 1386)، اين مطالعه حول اين سئوال كلّي سامان يافته است كه چه تفاوت‌هايي در رفتار باروري زنان كُرد و تُرك آذربايجان غربي وجود دارد؟ آيا رفتار باروري صرفاً در ارتباط با هنجارهاي خُرده‌فرهنگي و موقعيّت گروه اقليّت است، يا ناشي از جايگاه متفاوت گروه‌هاي قومي در نظام اقتصادي و اجتماعي است؟ چگونه تعامل عوامل اقتصادي ـ اجتماعي و جمعيّتي، عوامل قومي ـ فرهنگي، نگرش‌ها، ايده‌آل‌ها و تمايلات فرزندآوري و تعيين‌کننده‌هاي بلافصل سطح باروري گروه‌هاي قومي را تحت تأثير قرار مي‌دهد؟ با كنترل عوامل زمينه‌اي و تعيين‌کننده‌هاي بلافصل چه تغييراتي در باروري گروه‌هاي قومي به‌وجود مي‌آيد؟ کدام‌يک از رويکردهاي نظري رايج به موضوع قوميّت و باروري از کارايي نسبي بيشتري براي تبيين تفاوت باروري گروه‌هاي قومي در منطقه‌ي موردبررسي برخوردار است؟

 

چارچوب مفهومي و مدل‌های تحليل

تلاش‌هاي زيادي براي درك تعيين‌كننده‌هاي باروري و فرمول‌بندي تئوري‌ها و مدل‌هاي مناسبي كه رفتارهاي توليدمثل را تبيين كند از سوي صاحب‌نظران عرصه‌هاي مختلف صورت گرفته است. انسلي كول (1973) سه پيش‌شرط را براي گذار باروري تعيين كرده است: 1) كنترل باروري بايد در حوزه‌ي انتخاب عقلاني قرار بگيرد. اين پيش‌شرط به شخصيّت و رفتار انسان‌ها مربوط مي‌شود. زوج‌ها به‌جاي اين‌كه گمان كنند اين خداوند است كه تعداد فرزندان‌شان را تعيين مي‌كند، بايد تولّد فرزندان را به‌عنوان يكي از مسايل تحت اختيار آگاهانه‌ي خود به‌حساب بياورند، 2) كاهش باروري بايد به‌عنوان يك مزيّت اقتصادي و اجتماعي نگريسته شود. افراد بايد احساس كنند كه داشتن فرزند كم‌تر يا به‌تأخيرانداختن تولّد فرزندان، با توجّه به شرايط زندگي آنها، امري پسنديده و مطلوب است، در غير اين‌صورت هيچ دليلي براي استفاده از وسايل كنترل باروري نخواهند داشت و 3) وسايل و تكنيك‌هاي مؤثّر كنترل مواليد بايد در دسترس افراد قرار بگيرد. حتّي هنگامي كه افراد مي‌خواهند باروري را محدود كنند، حاملگي تنها در صورتي كنترل خواهد شد كه وسايل مؤثّر كنترل مواليد در دسترس باشد. پيشرفت وسايل مدرن پيشگيري از حاملگي توانايي افراد را براي كنترل باروري‌شان ماوراء هرآنچه كه در قرن‌هاي گذشته در دسترس افراد بود افزايش داده است.

هرچند اين سه پيش‌شرط براي شروع فرآيند كاهش باروري لازم است، امّا تبيين تغييرات باروري مباحثات بسياري را برانگيخته است. آنچه موضوع بحث و اختلاف‌نظر ميان جمعيّت‌شناسان بوده و هنوز هم هست اين است كه چرا برخي جوامع، مناطق و يا گروه‌هاي قومي و فرهنگي كاهش باروري و گذار جمعيّت‌شناختي‌شان را در مقاطع زماني مختلفي از تاريخ خود آغاز كرده‌اند. رويكردهاي مخالف اصلي مبتني بر تبيين‌هاي انتخاب عقلاني و هنجاري ـ فرهنگي است. هريك از اين نظريه‌ها دربرگيرنده‌ي رويكردهاي نظري گوناگون است. اگرچه در هريك از آنها وابستگي متقابل عناصر سهيم در گذار تشخيص داده شده است، امّا در مورد اهميّت نسبي تعيين‌كننده‌هاي مختلف مؤثّر بر گذار باروري در طول زمان متفاوت از هم هستند. فرضيه‌‌هاي تبيين ساختاري در سطح وسيعي دربرگيرنده‌ي نظريه‌ي كلاسيك گذار جمعيّت‌شناختي، نظريه‌ي جريان ثروت بين‌نسلي كالدول، نظريه‌ي آستانه‌ي پيشنهاد‌شده به وسيله‌ي سازمان ملل در سال 1963، فرضيه‌ي مشخّصه‌هاي گلدشايدر و اولنبرگ و نظريه‌هاي اقتصاد خُرد است که از ميان آنها فرضيه‌ي مشخّصه‌ها براي تبيين تفاوت‌هاي قومي در باروري استفاده شده است. تبيين‌هاي هنجاري ـ فرهنگي از گذار باروري را به‌طور كلّي مي‌توان به دو دسته‌ نظريه‌هاي انديشه‌سازانه و رويکرد هنجاري ـ فرهنگي تقسيم كرد که مورد اخير به‌طور مشخّص در پاسخ به محدوديّت‌هاي رويکرد مشخّصه‌ها و به‌عنوان جايگزيني براي آن ارايه شد. 

هريك از رويكردهاي نظري ارايه‌شده از زاويه‌اي متفاوت به تعيين‌كننده‌هاي باروري پرداخته‌اند. بنابراين، هريک از آنها تنها قادر به تبيين بخشي از تفاوت‌‌هاي باروري هستند. از آنجا كه هر تئوري مبيّن بخشي از واقعيّت است (رفيع‌پور 1367)، استفاده از رويكردهاي نظري گوناگون و تركيب آنها با يكديگر اين امكان را فراهم مي‌سازد تا ابعاد بيشتري از مسأله مورد بررسي قرار بگيرد. عملكرد واقعي توليدمثل تحت تأثير عوامل اقتصادي ـ اجتماعي، سياسي، فرهنگي و محيطي است. تأثير اين عوامل بر باروري در بين جمعيّت‌ها و زيرگروه‌هاي مختلف جمعيّتي متفاوت و با ميانجيگري عواملّي صورت مي‌گيرد كه به‌طور مستقيم بر باروري تأثير مي‌گذارند. نويسندگان مقاله با اتخاذ رويكردي تركيبي بر مبناي مدل تعيين‌كننده‌هاي بلافصل باروري بر اين باورند كه رفتار باروري تحت تأثير شبكه‌اي از عوامل است كه خود مستقل از يکديگر نيستند. در اين مدل، نوسازي و توسعه‌ي اقتصادي ـ اجتماعي به‌طور غيرمستقيم از طريق تأثير بر مشخّصه‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي و جمعيّتي با ميانجيگري عوامل قومي و فرهنگي، نگرش‌ها و ايده‌آل‌هاي باروري و از آن طريق تعيين‌كننده‌هاي بلافصل و سطح باروري را تحت تأثير قرار مي‌دهد. در واقع، تأثير نوسازي و توسعه‌ي اقتصادي و‌ اجتماعي و به‌طور كلّي، تغييرات در ويژگي‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي بر باروري با ميانجيگري زمينه‌هاي قومي و فرهنگي صورت مي‌گيرد. در اين مدل قوميّت به عنوان بستري در نظر گرفته شده است كه نيروهاي نوسازي از مسير آن بر باروري تأثير مي‌گذارند. فرض اصلي نويسندگان مقاله اين است که ترکيبي از عوامل زمينه‌اي و تعيين‌کننده‌هاي بلافصل نسبت بيشتري از واريانس باروري گروه‌هاي قومي را تبيين مي‌کند، به‌طوري که انتظار مي‌رود با کنترل همه‌ي اين ويژگي‌ها و عوامل از شدّت رابطه‌ي قوميّت و باروري کاسته شود و تأثير تعيين‌کننده‌ي قوميّت بر باروري غيرمعني‌دار شود.

 

روش‌شناسي

روش تحقيق پيمايشي است. جمعيّت آماري شامل كليه‌ي خانوارهاي معمولي ساكن در مناطق شهري و روستايي شهرستان‌ اروميه و زنان 49ـ15 ساله‌ي حدّاقل يك‌بار ازدواج‌كرده‌اي است كه در داخل خانوارها شناسايي و مورد مصاحبه قرار مي‌گيرند. واحد نمونه‌گيري خانوار است. حجم نمونه برابر با 768 خانوار تعيين شد که در نهايت، پرسشنامه‌هاي مربوط به 739 خانوار مورد تحليل قرار گرفت. روش نمونه‏گيري تركيبي از روش‌هاي خوشه‏ای چند مرحله‏ای، تصادفي و تصادفي سيستماتيك است. تكنيك گردآوري داده‌ها، پرسشنامه‌ي ساخت‌يافته است. جدول 1 متغيّرها و شاخص‌هاي تحليل را نشان مي‌دهد.

 جدول (1) ـ متغيّرها و شاخص‌هاي تحليل به تفکيک متغيّرهاي مستقل و وابسته

نوع متغيّر

معرّف

متغيّرهاي مستقل شامل:

1) مشخّصه‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي و جمعيّتي

 

 

2) عوامل قومي ـ فرهنگي

 

3) نگرش‌ها، ايده‌آل‌ها و تمايلات فرزندآوري

 

 

4) عوامل بلافصل

 

وضع سواد و سطح تحصيلات زوجين، وضع اشتغال و منزلت شغلي زوجين، خاستگاه شهري و روستايي، محل سکوت فعلي، متوسّط درآمد ماهيانه‌ي خانوار، مرگ‌ومير فرزندان زنده به دنيا آمده، جنس فرزندان درحال‌حاضر زنده، و سن هنگام تولّد اولين فرزند.

ساخت خانواده و نظام خويشاوندي، ازدواج‌هاي بين‌قومي، استقلال زنان در ابعاد مختلف آن، تقديرگرايي در رفتار باروري، ترجيح جنسي، احساس بي‌عدالتي قومي، احساس امکان تحرّک اجتماعي.

نگرش نسبت به تعداد ايده‌ال فرزندان، فرزندآوري، ارزش‌ها و منافع فرزندان، ارزش‌هاي خانواده‌ي بزرگ، ازدواج‌هاي خويشاوندي، حدّاقل وحدّاکثر سن مناسب ازدواج براي دختر و پسر، اولويّت ازدواج بر ادامه‌تحصيل دختران، اشتغال زنان در فعّاليت‌هاي خارج از منزل، فاصله‌گذاري بين مواليد.

استفاده از وسايل جلوگيري از حاملگي، سن هنگام ازدواج، شيردهي، فاصله‌ي ميان ازدواج و اوّلين حاملگي.

متغيّر وابسته:  باروري

شمار کل فرزندان زنده به دنيا آمده

 داده‌ها در محيط SPSS پردازش شده است. توصيف و تحليل داده‌ها در دو مرحله صورت گرفته است. ابتدا، ضمن بررسي باروري گروه‌هاي قومي به بررسي تفاوت‌‌هاي قومي در عوامل زمينه‌اي و تعيين‌کننده‌هاي بلافصل پرداخته‌ايم، سپس با استفاده از تکنيک تحليل طبقات چندگانه، ضمن آزمون کارايي نسبي فرضيه‌هاي رقيب به بررسي و آزمون مدل تحليلي تحقيق پرداخته‌ايم.

 نتيجه‌گيري

نتايج حاکي از آن است که تفاوت‌هاي معني‌داري در متوسّط زنده‌زايي و سطح باروري زنان کُرد و تُرک وجود دارد. با اين‌حال، نتايج تحليل کوهورت باروري نشان داد که تفاوت‌ باروري زنان کُرد و تُرک متعلّق به کوهورت‌هاي مختلف ازدواج متفاوت از هم است، به‌طوري که در کوهورت‌هاي اخيرتر ازدواج شاهد نوعي همگرايي در باروري زنان گروه‌هاي قومي هستيم. نتايج هم‌چنين نشان مي‌دهد که کُردها در طول زمان تغييرات باروري به مراتب شديدتري در مقايسه با تُرک‌ها تجربه کرده‌اند. تحليل تفاوت‌هاي قومي در عوامل بلافصل و زمينه‌اي و نيز تحليل همبستگي هريک از عوامل مذکور با باروري نشان داد که در بسياري از موارد تفاوت‌هاي معني‌داري در عوامل زمينه‌اي و بلافصل مرتبط با باروري و نيز همبستگي عوامل مذکور با باروري در ميان گروه‌هاي قومي وجود دارد.

نويسندگان مقاله در مقابل رويکردهاي نظري رايج به موضوع قوميّت و باروري، با اتّخاذ يک رويکرد ترکيبي درصدد تحليل تفاوت‌هاي قومي در باروري برآمدند. منطق نظري نهفته در پسِ اين رويکرد تحليلي اين است که اصولاً هر تئوري بيانگر بخشي از واقعيّت است و با توجّه به پيچيدگي دنياي اجتماعي، ترکيب رويکردها نظري گوناگون تبيين بهتري از مسأله‌ي موردبررسي به‌دست مي‌دهد. محقّقين با اين رهيافت نظري تلاش کردند تا ضمن بررسي کارايي نسبي رويکردهاي رقيب، به آزمون مدل تحليلي تحقيق (مدل 3) بپردازند. نتايج نشان داد که عوامل موردبررسي در چارچوب رويکرد هنجاري ـ ‌فرهنگي درصد بيشتري از واريانس باروري را در مقايسه با عوامل مرتبط با رويکرد همانندي مشخّصه‌ها تبيين مي‌کنند. با تمام اين‌ها، عوامل مرتبط با رويکرد همانندي مشخّصه‌ها کاهش بيشتري در باروري گروه‌هاي قومي در مقايسه با رويکرد هنجارهاي خُرده‌فرهنگي صورت مي‌دهد. تحليل تفاوت‌هاي قومي در باروري با رويکرد ترکيبي نشان داد که با کنترل هم‌زمان عوامل بلافصل و زمينه‌اي نه تنها از شدّت رابطه‌ي قوميّت و باروري به ميزان قابل‌توجّهي کاسته شد، بلکه تفاوت‌هاي قومي در باروري نيز با 2/83 درصد کاهش از 07/1 در قبل از کنترل به 18/0 در بعد از کنترل اثر عوامل زمينه‌اي و بلافصل موردبررسي تقليل يافت. بر اساس اين نتايج، تقديرگرايي در رفتار باروري، ايده‌آل‌هاي باروري، سن هنگام ازدواج، وضع سواد و سطح تحصيلات زنان، وضع سواد و سطح تحصيلات مردان، شيردهي، محل سکونت، فاصله‌ي بين ازدواج و اوّلين حاملگي و احساس بي‌عدالتي قومي به ترتيب بيشترين تأثير را در تبيين واريانس باروري گروه‌هاي قومي دارند. اگرچه حضور اين متغيّرها در معادله باعث شد تا قوميّت تأثير معني‌داري در معادله نداشته باشد، امّا اين متغيّرها همراه با قوميّت حدود 56 درصد واريانس باروري را تبيين مي‌کنند. بنابراين، فرض نويسندگان مقاله مبني بر اين‌که "ترکيبي از عوامل زمينه‌اي و بلافصل نسبت بيشتري از واريانس باروري گروه‌هاي قومي را تبيين مي‌کند پس انتظار مي‌رود با کنترل همه‌ي اين ويژگي‌ها و عوامل از شدّت رابطه‌ي قوميّت و باروري کاسته شود و تأثير تعيين‌کننده و معني‌دار قوميّت بر باروري غيرمعني‌دار شود" مورد قبول واقع شد. نتايج به‌دست‌آمده در تحليل نهايي همچنين نشان داد که ورود مشخّصه‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي و جمعيّتي به معادله باعث شد تا از شدّت رابطه‌ي عوامل قومي ـ‌ فرهنگي با باروري کاسته شود. بر اين اساس، ادّعاي نويسندگان مقاله مبني بر اين که زمينه‌هاي قومي ـ فرهنگي ميانجي تأثير تغييرات نوسازي بر باروري است مورد تأييد قرار گرفت.

تحليل کوهورت تعيين‌کننده‌هاي باروري نيز نشان داد که شدّت رابطه‌ي قوميّت و باروري در ميان زنان کوهورت‌هاي مختلف ازدواج متفاوت است، به‌طوري که پس از کنترل عوامل زمينه‌اي و بلافصل، شدّت رابطه‌ي قوميّت و باروري در کوهورت ازدواج 1371و بعد از آن با 3/73 درصد کاهش به 18/0 تقليل يافت و از نظرآماري غيرمعني‌دار شد، حال آن‌که در کوهورت ازدواج 1370 و قبل از آن نسبت همبستگي قوميّت و باروري پس از کنترل تمام عوامل بلافصل و زمينه‌اي هم‌چنان بالا (225/0)، حضور قوميّت در کنار ساير متغيّرها و نيز تفاوت‌ باروري گروه‌هاي قومي معني‌دار است. بر اساس اين يافته‌ها مي‌توان گفت:

1) اتّخاذ يک رويکرد ترکيبي در تحليل تفاوت‌هاي قومي در باروري، دست‌کم در منطقه‌ي موردبررسي، تبيين بهتري در مقايسه با رويکرد همانندي مشخّصه‌ها و هنجاري ـ فرهنگي به‌دست مي‌دهد.

2) تأثير قوميّت بر باروري زمينه‌اي و در کوهورت‌هاي مختلف ازدواج متفاوت است.

3) تفات‌هاي قومي باروري در گذر زمان محدود‌تر شده و نوعي همگرايي در باروري زنان کُرد و تُرک متعلّق به کوهورت‌هاي اخيرتر ازدواج به‌وجود آمده است. به بيان ديگر، زنان جوان‌تر کُرد بهتر از زنان سالخورده الگوي باروري تُرک‌ها را منعکس مي‌کنند.

 

منابع

بلالي، اسماعيل .(1384). بررسي عوامل ساختاري مؤثر بر تحريم اجتماعي اقوام: مطالعه‌ي موردي كُردها و تُرك‌ها ـ رساله‌ي دكتري جامعه‌شناسي ـ دانشگاه تربيت مدرس ـ گروه جامعه‌شناسي

حسيني، حاتم .(1379). توسعه‌ي نابرابر و باروري در استان‌هاي ايران (75-1365) ـ مقاله‌ي ارايه‌شده در سمينار طرح مسايل اجتماعي ايران ـ 25 و 26 خرداد 1379 ـ تهران : انجمن جامعه‌شناسي ايران و دفتر امور اجتماعي وزارت كشور.

حسيني، حاتم .(1380). رابطه‌ي مرگ‌ومير و توسعه در استان‌هاي ايران ـ نامه‌ي علوم اجتماعي ـ شماره‌ي 17ـ صص 71-96.

حسيني، حاتم .(1380الف). مطالعات توسعه‌ي صنعتي منطقه‌ي آذربايجان: آگاهي از شرايط منطقه و كارايي اقتصادي آن جهت برنامه‌ريزي توسعه‌ي صنعتي ـ بخش اول: بررسي ويژگي‌هاي جمعيّت‌شناختي منطقه و پيش‌بيني روند تحولات آن تا سال 1400 خورشيدي ـ وزارت صنايع.

زنجاني، حبيب‌الله و محمّد باقر ناصري (1375). بررسي تفاوت‌هاي قومي و تأثير آن بر ميزان باروري زنان ايران ـ طرح مشترك يونسكو و بخش جمعيّت مركز مطالعات و تحقيقات شهرسازي و معماري ايران.

زنجاني، حبيب‌الله، محمّد ميرزايي، اميرهوشنگ مهريار، كامل شادپور .(1378). جمعيّت، توسعه و بهداشت باروري ـ تهران: نشر بشري.

صادقي، رسول .(1383). قوميّت و باروري: تحليل رفتار باروري گروه‌هاي قومي در ايران ـ پايان‌نامه‌ي دوره‌ي كارشناسي ارشد جمعيّت‌شناسي ـ دانشگاه تهران ـ دانشكده‌ي علوم اجتماعي.

عبّاسي شوازي، محمدجلال .(1380). همگرايي رفتارهاي باروري در ايران، ميزان، روند و الگوي سني باروري در استان‌هاي كشور در سال‌هاي 1351 و 1375 ـ نامه‌ي علوم اجتماعي ـ شماره‌ي 18ـ صص 201-231.

عبّاسي شوازي، محمّدجلال و رسول صادقي .(1386). قوميّت و باروري: تحليل رفتار باروري گروه‌هاي قومي در ايران ـ نامه‌ي علوم اجتماعي ـ شماره‌ي 28 ـ صص 29-58.

عبّاسي شوازي، محمّدجلال، حاتم حسيني و تي ناي پنگ .(1386). پويايي توسعه و همگرايي باروري اقوام در ايران ـ مقاله‌ي ارايه‌شده در چهارمين کنفرانس انجمن جمعيت‌شناسي ايران ـ 14 و 15 اسفند 1386 ـ دانشگاه تهران.

                   Abbasi-Shavazi, M.J and P, McDonald. (2005). National and provincial level-fertility trends in Iran, 1972-2000, Working Papers in Demography, No. 94, Canberra: Australian National University

Abbasi-Shavazi, M.J, and H, Hosseini. (2008). Ethnic fertility differentials in Iran: trends and correlates, paper accepted for presentation in European Population Conference (EPC) 2008, Barcelona 9-12th July

Coale, A.J. (1973). The demographic transition, in International Population Conference, Liege, 1973, 1(Liege: IUSSP): 53-72

Erfani, A. (2005). Shifts in social development and fertility decline in Iran: A cluster analysis of provinces: 1986-1996, Population Studies Center, http://www.ssc.uwo.ca/sociology/popstudies/dp/dp05-12.pdf

Knodel, J and E, Van de Walle. (1979). Lessons from the Past: Policy Implication of Historical Fertility Studies, Population and Development Review 5(2): 217-245.

Kollehlon, K.T. (1994). Ethnicity and Fertility in Liberia: Test of the Minority Group Status Hypothesis. Social Biology, 36(1-2): 67-81

Mahmoudian, H and G.A, Carmichael. (1998). An Analysis of Muslim Fertility in Australia Using the Own-Children Method, Journal of Muslim Minority Affairs, 18(2): 251-269

Mirzaie, M. (2005). Swings in fertility limitation in Iran, Critique:Critical Middle Eastern Studies, 14(1): 25-33

Van de walle, E and J, Knodel .(1980). Europe's fertility transition: New evidence and lessons for today's developing world, Population Bulletin, 34(6)

Weeks, J.R .(2002). Population: An introduction to concepts and issues, 8th Edition, USA, Wadworth