بررسي الگوهای علل مرگ‌ومير و رابطه‌ي آن با توسعه‌ي اجتماعي و  ساختار اشتغال در سطح شهرستان‫های ايران

محمود قاضی‫طباطبایی، محمّد شیری

مقدّمه

فرایند انتقال مرگ‌ومير در کشورهاي در حال توسعه در اواسط قرن بيستم آغاز گرديد. در طول این فرایند، شاخص اميد زندگي در بدو تولد از 35 سال به 70 سال افزايش مي‫يابد. بخش اعظمي از کاهش مرگ‌و‌مير در اواسط قرن بيستم متأثر از گسترش و پيشرفت خدمات بهداشتي و درماني و اعمال طرح‫هاي مراقبت بهداشتي همچون واکسيناسيون بعد از جنگ جهاني دوم مي‫باشد. توسعه نظام بهداشتي و درماني منجر شد تا ماهيت علل مرگ‌ومير از بيماري عفوني، که مهمترين علل مرگ‌ومير در دوران قبل از مرحله انتقال مرگ‌ومير بوده است، به بيماري‫هاي غيرعفوني همچون بيماري‫هاي قلبي و سرطان تغيير يابد و ساختار علل مرگ‌ومير را دستخوش تغيير کند. از اینرو، طي مراحل انتقال مرگ‌ومير، واقعه ديگري در زمينه علل مرگ‌ومير بروز مي‫كند كه با عنوان انتقال اپيدميولوژيك مطرح است. بر اساس اين انتقال علل مرگ‌ومير از بيماري‫هاي عفوني و انگلي به بيماري‫هاي غير عفوني و انگلي تغيير يافته و بيماري‫هاي دستگاه گردش خون، سرطان‫ها و سوانح و حوادث و بيماري‫هاي توانكاه به عنوان مهمترين علل مرگ‌ومير مطرح مي‫گردد (ميرزائي،1380).

 بررسي روند تغييرات علل مرگ‌ومير و پديده انتقال اپيدميولوژيك در ايران مستلزم وجود اطلاعات علل مرگ‌ومير همزمان با دوره‫هاي انتقال جمعيتي مي‫باشد. با اين حال با تكيه بر اطلاعات علل مرگ كه در دوره اخير در ايران قابل دسترس بوده است، مي‫توان به صورت مقطعي به اين مهم پرداخت. نتايج بدست آمده از اطلاعات ارائه شده توسط معاونت سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و دفتر آمار و اطلاعات سازمان ثبت احوال كشور در زمينه علل مرگ‌ومير، حاكي از اين است كه مرگ‌وميرهاي ناشي از بيماري‫هاي قلبي و عروقي، سرطان‫ها، سوانح و حوادث به عنوان مهمترين علل مرگ‌ومير در سال‫هاي اخير شناخته شده‫اند و بيماري‫هاي عفونی انگلي از كاهش چشمگيري برخوردار بوده‫اند. با توجه به تغييرات علل مرگ‌ومير از بيماري‫هاي عفوني و انگلي به بيماري‫هاي غيرعفوني و غیرانگلي، هدف اساسي اين تحقیق بررسي اين موضوع است كه تفاوت‫هاي موجود در ميزان مرگ‌و‫مير به تفكيك علل در بين شهرستان‫هاي ايران ناشي از چه عواملي است؟ آيا سطح توسعه‫يافتگي اجتماعي و همچنين ساختار اشتغال در سطح شهرستان در شكل‫گيري الگوهاي علل مرگ‌و‫مير مؤثر بوده است؟ آيا مي‫توان در ميان250 شهرستان گزارش شده در طرح سيماي مرگ‌ومير (نقوي1382) الگوهاي منطقه‫اي خاصي را از بابت علل مرگ‌و‫مير شناسايي كرد؟ عوامل اقتصادي، اجتماعي و جمعيتي تا چه حدّ مي‫توانند در تبيين اين الگو‫ها مؤثر باشند؟

چارچوب نظری

مهمترين چارچوب نظري که در زمينه تغييرات الگوي علل مرگ‌ومير در حوزه جمعيت‫شناسي  ارائه شده و مبنای نظری تحقیق حاضر نیز می‫باشد، تئوري انتقال اپيدميولوژيک است. این تئوری، تغييرات الگوي سلامت و بيماري‏ها و تأثيرات متقابل اين الگوها با پيآمدها و عوامل اقتصادي، اجتماعي و جمعيت‏شناختي را مورد توجه قرار مي­دهد. بر اساس این تئوری و چارچوب مفهومي، در مدل تحليلي تحقيق تاکيد شده است كه موقعيت اقتصادي و اجتماعي بر الگوهاي افتراقي منطقه‫اي علل مرگ‌ومير و بيماري‫ها تأثير مي‫‌گذارد.

روش تحقیق و منابع داده‫ها

در اين مطالعه به منظور بررسي ساختارهاي علل مرگ‌ومير و رابطه آن با سطح توسعه اجتماعي و ساختار اشتغال از روش تحليل داده‫هاي ثانوي استفاده شده است. اطلاعات مرتبط با ميزان مرگ‌ومير به تفكيك علل، برگرفته از اطلاعات معاونت سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي مي‫باشد كه گزارش اوليه اين اطلاعات تحت عنوان سيماي مرگ‌ومير در 23 استان کشور در سال 1382، ارائه شده است و داده‫هاي مرتبط با توسعه اجتماعي و ساختار اشتغال نيز از داده‫هاي پيمايش بهداشتي و جمعيتي سال 1379 که توسط معاونت سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي جمع‫آوري شده، برگرفته شده است. داده‫هاي مربوط به پيمايش بهداشتي و جمعيتي در چندين بخش تنظيم شده است كه در اين تحقيق به منظور دسترسي به شاخص‫هاي اقتصادي و اجتماعي از داده‫هاي بخش تسهيلات و امكانات رفاهي خانوار و شاخص‫هاي اجتماعي و جمعيتي آن استفاده شده است.

 يافته‫هاي تحقيق 

نتايج بدست آمده حاکي از تفاوت معني‫دار علل مرگ‌ومير برحسب جنس در ايران مي‫باشد. به عبارت دیگر، علل مرگ‌ومير در بين مردان و زنان از الگوهاي خاصي تبعيت مي‫کند. بيشترين تفاوت در الگوهاي علل مرگ‌ومير در بين مردان و زنان متوجه مرگ‌وميرهاي ناشي از حوادث و سوانح غيرعمدي و سرطان است. ميزان مرگ‌ومير ناشي از علل فوق در بين مردان بيشتر از زنان مي‫باشد. به عبارت دقیق‫تر ميزان مرگ‌ومير (در100 هزار نفر) ناشي از سرطان براي مردان در مقايسه با زنان 60 در مقابل40 و در مرگ‌ومير ناشي از حوادث و سوانح 110 در مقابل 33 می‫باشد.

همچنين نتايج بدست آمده از تحليل اطلاعات ميزان مرگ‌ومير به تفكيك علل با تأکيد بر گروه‫هاي سني بيانگر اين امر است که گروه سني50 ساله و بالاتر و زير يکساله به ترتيب بيشترين ميزان مرگ‌و‫مير را در ايران دارا مي‫باشند. علاوه بر اين، نتايج مبين وجود الگوهاي افتراقي مشخصي از نظر علل مرگ‌ومير در بين گروه‫هاي سني مختلف است. به عبارتی، بيماري‫هاي حول تولد، ناهنجاري‫هاي کروموزومي و مادرزادي و بيماري‫هاي دستگاه تنفسي به ترتيب از مهمترين علل مرگ‌ومير در بين گروه سني زير يکسال را تشکيل مي‫دهد. حوادث و سوانح غيرعمدي به همراه بيماري‫هاي مادرزادي و کروموزومي از مهمترين علل مرگ‌و‫مير در گروه سني 4-1 ساله به شمار مي‫رود. مهمترين علت مرگ‌ومير در گروه‫هاي سني 14-5 و 49-15 ساله، حوادث و سوانح است. در گروه سني50 ساله و بالاتر، بيماري قلبي و عروقي به عنوان مهمترين علت مرگ شناسايي شده است و سرطان، حوادث و سوانح غيرعمدي و بيماري‫هاي دستگاه تنفسي به ترتيب از مهمترين علل دیگر مرگ در اين گروه سني به شمار مي‫روند.

ساير نتايج بدست آمده که در قالب فرضيه‫هاي تحقيق مطرح شده است، بدین صورت می‫باشند. فرضيه اول: الگو‫هاي منطقه‫اي مشخصي در مورد علل مرگ‌‫مير در شهرستان‫هاي ايران قابل شناسايي است. نتايج بدست آمده از آزمون تحليل خوشه‫اي حاکي از اين است که در اغلب طبقات علل مرگ‌‫، تفاوت‫هاي منطقه‫ای معني‫داري از نظر ميزان مرگ‫و‌‫مير وجود دارد. به عبارت بهتر بجز در بيماري‫هاي دستگاه عصبي مرکزي، بيماري‫هاي اسکلتي و عضلاني، که شهرستان‫ها از واريانس يکنواختي از نظر ميزان مرگ‌ومير برخوردار بوده‫اند، در مابقي طبقات علل مرگ‌ومير، تفاوت‫هاي منطقه‫ای معني‫داري استنتاج شده است.

فرضيه دوم: الگوهاي منطقه‫ای مشخصي در مورد توسعه‫يافتگي اجتماعي در ميان شهرستان‫هاي ايران قابل شناسايي است. نتايج بدست آمده از تحليل خوشه‫اي حاکي از اين است که الگوهاي منطقه‫اي خاصي از نظر توسعه‫يافتگي اجتماعي در بين شهرستان‫هاي ايران وجود دارد. به عبارت دیگر، شهرستان‫ها از نظر ميزان توسعه‫يافتگي اجتماعي از واريانس يکنواختي برخوردار نبوده و از الگوهاي افتراقي معني‫داري تبعيت مي‫کنند. شهرستان‫هاي تهران، تبريز، سمنان و شيراز از جمله شهرستان‫هايي هستند که از ميزان توسعه‫يافتگي اجتماعي بالاتري برخوردارند. در مقابل، شهرستان‫هاي زابل، زاهدان، پيرانشهر، تفت، آران و بيدگل از جمله شهرستان‫هايي هستند که از ميزان توسعه‫يافتگي اجتماعي پائيني برخوردارند.

فرضيه سوم: الگوهاي منطقه‫اي مشخصي در رابطه با ساختار اشتغال در ميان شهرستان‫هاي ايران قابل شناسايي است. نتايج بدست آمده از تحليل خوشه‫اي حاکي از اين است که الگوهاي منطقه‫ايی خاصي از نظر ساختار اشتغال در بين شهرستان‫هاي ايران وجود دارد. به عبارت دیگر، شهرستان‫ها از نظر ساختار اشتغال يکسان نبوده و از الگوي افتراقي مشخصي تبعيت مي‫کنند.

فرضيه چهارم: بين الگوهاي منطقه‫اي علل مرگ‌ومير، توسعه اجتماعي و ساختار اشتغال رابطه معني‫داري وجود دارد. نتايج بدست آمده از آزمون آناليز تشخيصي در بررسي رابطه بين ساختار اشتغال و  الگوهاي مرگ‌و‫مير ناشي از بيماري‫هاي قلبي و عروقي، سرطان‫ها، دستگاه تنفسي و تغذيه غدد متابوليک- که در آزمون تحليل عاملي به عنوان يک عامل در نظر گرفته شده‫اند- حاکي از وجود رابطه معنادار بين متغیرهای مذکور است. به عبارت دیگر، در مناطقي که از ساختار اشتغال مطلوب‫تري(ميزان اشتغال بالاي زنان، بار تکفل پایین و میزان بيکاري پایین و جمعيت فعال اقتصادي بالا) برخوردار بوده‫اند، ميزان مرگ‌ومير بالايي ناشي از علل مذکور را به خود اختصاص داده‫اند. 

علاوه بر اینها، نتايج حاکي از اين است که بين متغير توسعه اجتماعي و الگوهاي مرگ‌و‫مير ناشي از علائم و حالات بد تعريف شده و بيماري‫هاي رواني و اختلالات رفتاري رابطه معني‫داري وجود دارد. همچنین بر اساس یافته‫های تحليلی مطالعه، بيماري‫هاي رواني و اختلالات رفتاري رابطه معکوسي با علائم و حالات بد تعریف شده دارند. این امر مبین این است در مناطقي که میزان مرگ‌ومير ناشي از علائم و حالات بد تعريف شده در سطح بالاتري قرار دارد، میزان مرگ‌ومير ناشي از بیماری‫های رواني و اختلالات رفتاري در سطح پائين‫تري می‫باشد. در نتيجه با در نظر گرفتن اين رابطه و همچنين وجود رابطه اين عامل با متغير توسعه اجتماعي، در مناطقي که از سطح توسعه اجتماعي مطلوبتري برخوردار مي‫باشند، میزان مرگ‌و‫مير ناشي از علائم و حالات بد تعريف شده در سطح بالاتر و میزان مرگ‌وميرهاي ناشي از بيماري‫هاي رواني و اختلالات رفتاري در سطح پائين‫تري قرار دارد. همچنين نتايج آزمون تابع تشخيص حاكي از اين است كه بين توسعه اجتماعي، ساختار اشتغال و ميزان مرگ‌ومير ناشي از بيماري‫هاي عفوني و انگلي رابطه معني‫داري وجود دارد. به طوري كه در شهرستان‫هايي كه از سطح توسعه‫يافتگي اجتماعي پایين‫تري برخوردار بوده و از نظر ساختار اشتغال نيز در سطح پایيني قرار دارند، ميزان مرگ‌ومير ناشي از اين علت بالا‫تر است.

 نتیجه‫گیری

بطور کلی نتايج تجربي تحقيق حاكي از تأثير عوامل و شاخص‫هاي اقتصادي و اجتماعي در تفاوت ميزان مرگ‌ومير در ميان برخي از علل مرگ‌ومير و بيماري‫ها است. به طوري كه در تبیین تغییرات الگوهاي مرگ‌ومير ناشي از علائم و حالات بد تعريف شده و اختلالات رواني متغير توسعه اجتماعي نقش مهمي را بر عهده دارد. با توجه به اينكه سوء مصرف مواد به عنوان مهمترين علت مرگ در طبقه بيماري‫هاي رواني و اختلالات رفتاري و کهولت بعنوان مهمترین علت مرگ در طبقه علائم و حالات بد تعریف شده، شناخته شده است. در نتیجه همبستگی مستقیم توسعه اجتماعي و میزان مرگ‌ومیر ناشی از علائم  و حالات بد تعریف شده و همچنین همبستگی معکوس توسعه اجتماعی با میزان مرگ‌ومیر ناشی از بیماری­های روانی و اختلالات رفتاری معني‫دار و قابل قبول به نظر مي‫رسد. نقش توسعه اجتماعي و ساختار اشتغال در الگوهای مرگ ناشی از بيماري‫هاي عفوني و انگلي از اهميت بسزائي برخوردار است. چرا كه ارتقاء سطح توسعه‫يافتگي اجتماعي و موقعيت اقتصادي منطقه با تکیه بر تأثیر تحصيلات در ارتقاء سطح دانش مبتني بر سلامت و بهبود وضعيت مهندسي بهداشت در كاهش ميزان مرگ‌ومير ناشي از اين علت نقش مهمی را ايفاء مي‫كند.

 منبع: صادقي، رسول .(۱۳۸۸). جمعيّت و توسعه در ايران: ابعاد و چالش‌ها ـ تهران: مركز مطالعات و پژوهش‌هاي جمعيّتي آسيا و اقيانوسيه ـ صص ۲۹-۲۵.